آخرین اخبار

عشق ممنوعه یا شلیک به خود!!

مجنون شدم شبی به راه افتادم با  دیدن  لیلی  به  گناه   افتادم گفتم چندی به  راه یوسف بروم از چاله در آمدم به  چاه  افتادم                 &n...
کد مطلب : 523
یکشنبه, 03 اسفند 1404
137 بازدید
نویسنده : محسن صفریان

مجنون شدم شبی به راه افتادم

با  دیدن  لیلی  به  گناه   افتادم

گفتم چندی به  راه یوسف بروم

از چاله در آمدم به  چاه  افتادم

                  «مهدی جهاندار»

ازسلسله موضوعات روانشناسی، این بار به موضوعی خانمانسوز اشاره می کنم که انسان را نمی کُشد بلکه آسیبی بدتراز کشتن بجای می گذارد به همین منظور این تمثیل رابه کار می برم:عشق ممنوعه یعنی «شلیک به خود!»

برای ورود به این موضوع ابتدا بایدهمچون گذشته تعریف درستی ازموضوع مورد بحث یعنی "عشق" داشته باشیم:

عشق تعاریف زیاد وگوناگونی دارد. بنابه تعریفی عشق همان پیوند عاطفی میان دونفر که بالاترازدوست داشتن است. بنابه تعریف اریک فروم عشق یک احساس شخصی است که هرکس فقط خودش می تواند آن را درک کند.

به گفته پاراسِلسوس هرآنکس که نمی فهمد بی ارزش است و هرآنکس که می‌فهمد، عشق می ورزد.

و به عبارت دیگر و یا جدیدتر، عشق یعنی درمیان غصه های زندگی یک نفرباشد که آرامت کند. سال ها پیش درکتابی خواندم که عشق همان عینک سبزی است که کاه را یونجه می بیند!

بعضی هم براین عقیده اند که عشق،همان نرسیدن است!

همچنین فروید معتقد است که انسان سالم کسی است که خوب کار کند و خوب عشق بورزد. وخیلی تعاریف دیگر.....

ولی آنچه برای نگارنده حائز اهمیت می باشد، این است که عشق وجود دارد ولی نه منشا` آن مشخص است و نه ادامه آن معلوم است که به کجا خواهد انجامید؟ نه پایان آن را می‌توان پیش بینی کرد و نه همه افراد می توانند آنرا تجربه کنند.

 بنابراین به  جمله اریک فروم می توان نمره بیشتری داد چون به حقیقتِ عشق نزدیکتراست.

یونانیان باستان باسه نوع عشق آشنابودند: (اَروس):عشق میان زن ومرد.(آگاپه):عشق به رفاه وسلامت فرد.(فیلیا):عشق به خدای خود وطبیعت.

که بعدها عشق به گروه های بیشتری نامگذاری شد.طبیعت وگذشت زمان نیز درپذیرش تغییر نقش مهمی دارند، چنانکه داروین و تالاس در۱۵۰سال قبل نظریه تکامل را مطرح کرده و عنوان کردند موجودات و جانداران، درابتدا ازیک نژاد موروثی مشترک بودند ولی امروز علم ژنتیک ثابت می کند دیگر تکامل یک نظریه نیست بلکه یک فکت و واقعیت علمی است. منظور ازبیان این موضوع این بود که بپذیریم که عشق یک پدیده نوظهور نیست ولی ازاین فکت علمی پیروی می کند و به شکل های نوظهور و همانند یک جهش ژنتیکی خود را ظاهرمی سازد. عشق دیگر،عشق یونان باستان نیست و بایک دگردیسی به شکل دارویی آرام بخش و اغلب با نام عشق ممنوعه رد پای خود را درخانواده ها پیدا کرده است! و به تَبَع آن و به همان نسبت و حتی خیلی بیشتر وجدان واخلاقیات وتعاملات فردی و انسانی را کمرنگ و باعث جراحت جدی به احساسات وعواطف و روح وروان انسان ها گردیده وموجب شده تا آسیب اجتماعی و برتن جامعه نیز سنگینی کند.عواملی همچون بیکاری،عدم ثبات اقتصادی، ضعف درزیربنای آموزشی وپرورشی و آموزه های دینی،عدم بهبودی درمناسبات خارجی، سهم اندک درتجارت جهانی، مجادلات وتحریم های بین المللی وچندین عامل دیگر موجب سرخوردگی، درخودماندگی و آتیستیکی فردی گردیده وتنها راه دلخوشی و فرار از شرً درد ورنج های عمیق، عشق های ممنوعه ای است که درزندگی ها رخنه کرده و درحقیقت نوعی «شلیک به خود» محسوب می گردد! درچنین شرایطی فشارهای مضاعف و مختلف برافراد زمینه را برای پیداکردن فرصت های سرخوشی موقت فراهم آورده وهمین موضوع متاسفانه بنیان خانواده‌ها را مورد تهدید قرار داده یا به کلی نابود می‌کند. بنابراین برخورداری نسبی ازحقوق فردی و رفاه اجتماعی ازسرمایه های ملی با برنامه ریزی صحیح، درسایه احترام به قانون وحاکمیت، موجب کاهش جدی انحرافات اخلاقی وآسیب‌های اجتماعی گردیده وزمینه رشد وتوسعه ملی را فراهم می آورد.امروزه کمتر شخص وخانواده ای است که با این واژه آشنا نباشد. به جز همدلی وهمسویی دولت ها وملت ها واحترام متقابل به حقوق یکدیگر و احقاق حق درسایه یک برنامه ریزی جدی،درجهت برقراری سلامت روانی ومعنوی جامعه،راه دیگری وجودندارد. بنابراین یک درک عمیق ازچگونگی تحولات گوناگون،باعث برنامه ریزی وبازنگری صحیح واتحاد وهمگرایی و یکپارچگی دولت وملت خواهد شد. تغییر درسبک زندگی وتحولات فرهنگی،اجتماعی ،بخش جدایی ناپذیرجامعه جهانی است و ما هم درسایه برخورداری ازنعمات معنوی وباورهای دینی وتوجه به مقدسات تاحدودی ازاین قاعده مستثنی نیستیم وباید باورکنیم و بپذیریم که راهکارهای گذشته ممکن است جوابگوی نسل کنونی نبوده و عدم توجه به نیازها نیز، موجب ایجاد نابسامانی های اخلاقی وگسترش آن خواهد شد که به هیچ وجه جامعه اسلامی پذیرای آن نخواهد بود.