آخرین اخبار

به وقت جدایی

اجازه دهید تا به دریا زنم و حتی به اقیانوس، تا وقتی گریه کنم معلوم نشود  چشمانم دیگر اشک ندارد و یا به بیابان زنم تا دیگر کسی صدای درد دل‌هایم را نشنود!!  یا اصلاً به کوه روانه شوم تا وقتی فریاد می‌زنم، پژواک صدایم کوه را به لرزه درآورد ولی هرچه پژواک آن شدید باشد، باز...
کد مطلب : 350
یکشنبه, 18 آذر 1403
42 بازدید
نویسنده : محسن صفریان

اجازه دهید تا به دریا زنم و حتی به اقیانوس، تا وقتی گریه کنم معلوم نشود  چشمانم دیگر اشک ندارد و یا به بیابان زنم تا دیگر کسی صدای درد دل‌هایم را نشنود!!

 یا اصلاً به کوه روانه شوم تا وقتی فریاد می‌زنم، پژواک صدایم کوه را به لرزه درآورد ولی هرچه پژواک آن شدید باشد، باز خاموش می‌شود، من می‌مانم و یک انسان دل مرده همرا با درد ورنجی عمیق!!!

 به راستی در کدامین کوه صدایم آنقدر می‌پیچد که همه و همه آن صدا را بشنوند گویا این صدا به غیرت، اخلاق، وجدان، اصالت، وجاهت، عزت، عفت،حرمت، عصمت، غیرت، و به اصل و ایرانی بودن بعضی بر نمی‌خورد و اگر به کسی بر بخورد،ابراز نمی کند!!

 و آن صدای جدایی است،جدایی خانواده ها!!

که در دل کوه می‌پیچد به شکل:

 جدایی یی یی یی یی یی......

 چرا و چرا؟

 می خواستم از زن و شوهری بگویم که در دفترخانه اسناد رسمی شماره...... ضمن اینکه منتظر سردفتر بودند، مشاجره می کردند بر سر حضانت فرزند. فرزند عزیزی که ماتم گرفته بود و منتظر بود تا لحظاتی دیگر آسمان زیبای آبی بر سرش خراب شود!!!

 منتظر بود که پدر و مادرش برای همیشه از یکدیگر جدا شوند و او را در دنیایی از مشکلات وعاری ازاحساس وعواطف تنها بگذارند و بدون هیچ تعارفی گذاشتند و رفتند!!

فرزند گریه کنان به دنبال پدر و مادر روانه شد گویا حس پدرانه و مادرانه او را در دریایی از ماتم و اشک غرق کرده بود گویا فرزند نازدانه عزیز می‌دانست چه بر سرش آمده و خواهد آمد!!!!!

 به دادگاه برای انجام کاری مراجعه کردم زن و شوهر جوانی را دیدم که منتظر بودند که در شعبه شماره.......

نوبت شان شود همچنان تا آخرین لحظه بر سر مهریه بحث می‌کردند همچنان یکدیگر را تهدید کرده و درزیرلب به یکدیگر توهین می‌کردند!! نوبت‌شان می‌شود به حضور قاضی می‌روند قصد ادامه زندگی ندارند، قاضی پس ازچند جلسه بررسی پرونده ، در کمال ناباوری و بر خلاف میل باطنی حکم به جدایی می‌دهد. از شعبه بیرون می‌آیند اما این پایان ماجرا نیست بلکه شروع یک سرنوشت تلخ است!! مرد به دنبال طرحواره های نوجوانی و جوانی خودش است، گویا آنچه در ذهنش سال‌ها مرور کرده است به آن نرسیده است و  زن از اطاعت‌ و‌ سلطه شوهر وعدم  آزادی خود متنفر است و دیگر هیچ مردی را به عنوان شریک زندگی خود نمی‌خواهد بپذیرد وشاید هم دوستی و عشق دیگری را در سر می پروراند!!!

  درپاسی ازشب به عنوان یک مشاور، تلفنم زنگ می زند، خانم جوانی محترمانه سلام می‌کند و از من تقاضای تجویز قرص آرام بخش می‌کند عنوان می‌کنم جریان چیست؟

 ما روانشناسان داروهای روانپزشکی را می‌شناسیم ولی اجازه تجویز نداریم خانم اصرار می‌کند اکنون دسترسی به روانپزشک ندارم خواهش می‌کنم!! محترمانه به او عرض می کنم اصلاً ممکن نیست!! خانم عنوان می کند با همسرم ۶ سال است زندگی می‌کنیم با دو فرزند ۲ و ۴ ساله،شوهرم پیامک داده است که فردا قرار است به محضر برویم و توافقی جدا شویم!!! تمام دنیا روی سرم خراب شده است و دارم دیوانه می‌شوم!!

 عنوان می کنم اصلاً خواهرم، دخترم درخواست شما خلاف مقررات پزشکی است و ما اجازه تجویز دارو نداریم ولی شما می‌توانید به اورژانس اجتماعی و یا به پزشک عمومی مراجعه نمایید، با ناراحتی و حالتی دور از انتظار خداحافظی می‌کند!!

این بار قصد داریم به کَند وکاو این معضل وفاجعه اجتماعی، از دیدگاه نوروساینس ونوروبیولوژی بپردازیم. اگرچه اهمیت  هرمعضل و  موضوعی درجامعه واحساس درجه خطر‌ آن، ابتدا، به اولویت ونگاه حاکمیتی آن بستگی دارد، اما به نظر می رسد، اپیدمی درحال گسترش حاکم بر خانواده ها، ازنگاه بعضی، چندان به چشم نمی آید، و سال های آینده باید  جامعه ما تاوان سنگین جدایی ها وعواقب آن رابپردازد!!

مغز انسان مرکز کنترل تمام فرامین ومخصوصا کنترل هیجانات وتعبیر وتفسیر محرک هاست و به خودی خود مغز به دنبال سرخوشی است تا احساس لذت را توسط نوروتراسمیترها ازقبیل دوپامین وسروتونین توسط غدد درون ریز دربدن پخش نماید.

بیکاری، مشکلات مالی، شغلی، اختلافات خانوادگی، تفاوت نسلی، نافرمانی،عدم رضایت نوجوانان از شیوه های آموزشی،عدم توجه به مراحل رشد وتربیت نوجوانان وکم اهمیت دادن این موضوع ازسوی دست اندرکاران که اساس اخلاقیات  وشخصت اجتماعی راشکل می دهد،ضعف هرمنوتیک و زبان فهم درروابط اقتصادی وعدم تعامل پیشرفته بین المللی وعدم  بهره وری ازامکانات ومشکلات تولید وفراوری باوجود منابع بسیارارزشمند وخدادادی دراین سرزمین،همه وهمه موجب نگرانی های شدید فردی واجتماعی گردیده واین موضوع مغز وسیستم اعصاب مرکزیCNS  انسان را براساس یک فرایند خودمختار وسمپاتیک،ناخواسته بسوی لذت های آنی وفریبنده سوق میدهد

لذت ومیل جنسی که به صورت فطری درنهاد هرانسانی نهفته است، ازمسیرهایی که درچهارچوب یک حلال شرعی و سنت دیرینه واصالتی عمیق بروجدان هرکسی پیوند خورده است، دیگر جنبه اخلاقی وانسانی خود را ازدست می دهد وبه شکل های غیر متعارف درفرد وجامعه رخنه کرده وبه صورت روابط نامشروع جایگاه اصیل خانواده ها را متزلزل و تا مرز نابودی می کشاند. روزگاری نه چندان دور، خانواده ایرانی از آن چنان اصالت واقتدار و قوتی ناگسستنی برخوردار بود که کمتر کسی به خود اجازه می داد، قدمی به سوی جدایی بردارد ولی اکنون یک مورد جدایی که سهم هرخانواده و تا سه مورد جدایی در یک خانواده دوراز انتظار نیست وبه چشم خورده است.

متخصصان نوروبیولوژی معتقداند، عشق یکی ازقدرتمندترین وهیجان انگیزترین حالت های شناخته شده انسان است که به بررسی عصب شناختی آن پرداخته اند، بنابراین مغز می تواند  راه خود را خوب پیدا کند و آن گذر از شکاف جدایی زوج های جوان است. مغز خوب می داند که کدامین راه زودتر به سرخوشی می رسد. مغز دراین چنین جوامعی، خوب می داند دیگر یک راه برای سرخوشی مانده است و‌ آن، ارسال یک سیگنال بینایی ازجنس مخالف، به  قسمتهایی ازمغز به نام « اینسولای میانی» شکنج سینگولیت جلویی «هیپوکمپ» جسم مختلط «هسته نوکلئوس اکومبنس» که مناطقی از سیستم پاداش هستند را درگیر لذت کند و تنها شور وشوق وهیجانی که برای فرد باقی می ماند، ترشح نوروتراسمیترهایی است که درپاسخ به احساسات عاشقانه همچون مواد اعتیاد آور انسان را به انحراف وبه سمت لذت می کشاند.

بنابر این ازنگاه نوروبیولوژی به جهت اینکه انسان ها وجوامع  ازتعادل روحی برخوردار بوده و به سمت انواع اعتیادهای نابود کننده سرازیر نشوند باید از حداقل های رفاهی، اعم ازشغل، سرمایه، مسکن، تفریح سالم ومناسب، محیط های ورزشی، آموزش آگاهی های اجتماعی اخلاقی،تربیت اخلاقی برخوردارباشند، درغیر این صورت بدن بامغز تبانی کرده واز راههای غیر مشروع وغیر اخلاقی ،خود وجامعه را تا سرحد نابودی فردی اخلاقی پیش برده وچگونه زیستن واصالت ونجابت ورفاقت و وجدان واخلاقیات را با لذت های زودگذر،معاوضه می کند وجامعه ای را به تباهی می کشاند.همسویی واتحاد حاکمیت وجامعه دراولویت بندی امورات مختلف اجتماعی، اقتصادی، آموزشی، به دور ازتعصبات وسلایق شخصی و براساس تخصص و دانش و مهارت های لازم، به نفع همه وموجب تعادل روحی روانی افراد و صرفه جویی درسرمایه های ملی و پیشرفت حاصل از آن خواهد بود وتکرار راههای گذشته وعدم توجه به روند تدریجی  موضوعات اخلاقی اجتماعی عرصه رابرای برون رفت ازاین معضل سخت خواهد نمود.