فاجعه مرگ دلخراش دختر 11 ساله در کاشمر
دختر ۱۱ سالهای که از بهزیستی مشهد به سرپرستی گرفته شده بود، در اثر ضرب و شتم شدید توسط ناپدری و نامادری خود در کاشمر، جان خود را از دست داد. این اتفاق زمانی روی داده که او و برادرش در دوره ۶ ماهه آزمایشی در اختیار این خانواده قرار گرفته بودند. حجتالاسلام اسماعیل بلوچزاده، دادستان عمومی و انقلاب کاشمر، گفت: فوت این دختر 11ساله در یکی از مراکز درمانی کاشمر با علائم کبودی و شکستگی روی بدن به عوامل انتظامی و قضائی گزارش شد. این موضوع درحالی مورد تحقیق و تفحص قرار گرفت که مشخص شد دختر مذکور، سه ماه قبل به صورت فرزندخوانده به خانوادهای کاشمری سپرده شده است. با تحقیقات صورتگرفته درحالحاضر پدرخوانده و مادرخوانده این نوجوان با قرار تأمین کیفری در بازداشت هستند.
با اعلام این خبر طرح «میزبان موقت» که از سال پیش اجرای آن آغاز شده بود با انتقاداتی همراه شد. روزنامه شرق نوشت: « این واقعه اندوهبار و تلخ نشان داد با وجود اخبارهای خوب و امیدبخش درخصوص حضور هزاران خانواده حائز صلاحیت فرزندپذیری که حتی کودکان نیازمند درمان را به فرزندخواندگی میپذیرند، وقوع حتی یک مورد اینچنین چقدر غمبار است و برای بالاتربردن دقت کار باید پروتکلهای ایمنی و تشخیصی را از وضع موجود نیز بالاتر برد. خانوادههای محترم متقاضی نیز باید در روندهای نظارتی فراتر از قبل، کارشناسان و مددکاران بهزیستی را در سراسر کشور همراهی کنند.»
ایسنا نوشت : قید «موقت» بودن میزبانی خانوادهها از کودکان بهزیستی میتواند آسیبزننده باشد و در صورت منصرف شدن خانواده از نگهداری کودک، او بار دیگر ناگزیر است به مراکز بهزیستی بازگردد اما این بار با تجربهای ناموفق از حضور در یک خانواده واقعی اما موقت.
روزنامه رسالت اشکالات «طرح میزبان موقت» را بدین شرح عنوان کرد: به نظر میرسد که سازمان بهزیستی در قالب این طرح بهدنبال آن است که از خودش رفع تکلیف کند، بهاینترتیب کودک ابتدا بهصورت موقت واگذار و بهتدریج او را در خانوادهای باثبات مستقر میکنند. اما احساس ناامنی، سردرگمی و بیهویتی ازجمله پیامدهای این جابهجایی نامبارک است. کودک در همان مراکز نگهداری به نسبت حضور در خانواده موقت شرایط بهتری خواهد داشت، چون در این مراکز تکلیف کودک روشن است. دستکم میداند که خانواده ندارد و در حد وسع و ظرفیت اندک مراکز نگهداری، خدماتی دریافت میکند اما وقتی کودک را به شکل موقت به خانوادهای واگذار میکنیم، هویتش را بهنوعی زیرسؤال میبریم، به شخصیتش آسیب میزنیم و با او همانند یک کالا رفتار میکنیم، این رفتوبرگشتها عوارض نگرانکنندهای دارد
و روزنامه آرمان امروز نیز در مقاله ای با عنوان« میزبان موقت آسیب یا راهکار» به بررسی این موضوع پرداخت و نوشت:
با اجرای طرح «میزبان» در سال گذشته و تصویب آییننامه آن در هیات دولت تصویری متفاوت در برابر کودکان آسیب دیده که به دلایل مختلف از داشتن والدین محروم بودند و در مؤسسات وابسته به بهزیستی نگهداری میشدند ایجاد کرده است. این طرح که برگرفته از الگوهای برخی کشورها است منجر به توقف تحصیلی ودر عین حال درمانی بخشی از کودکان ساکن این مؤسسات گردیده است. این طرح که با تفاوتهای فرهنگی و بومی کشوردر حال اجرا میباشد، نگرانیها را بیشتر کرده است. ماجرای کشته شدن دختر ۱۱ ساله که در قالب فرزند خواندگی یا موقت قرارگرفته بود میزان نگرانی از تدوام این طرح که به رغم تغییر مدیریت بهزیستی همچنان ادامه دارد، را قابل توجه ساخته است!. طبق آمار بهزیستی در آغاز سال ۱۴۰۰ تعداد ۱۲۰۰ کودک در شیرخوارگاههای کشور حضور داشتهاند که در اسفند سال گذشته این تعداد به ۶۱۲ نفر کاهش یافته است. همچنین بر اساس گزارش معاونت سلامت اجتماعی سازمان بهزیستی کشور، تاکنون ۸۷ کودک در ۱۳ استان اردبیل، آذربایجان شرقی، خراسان جنوبی، تهران، قزوین، اصفهان، خوزستان، کرمان، مازندران، کرمانشاه، سمنان، مرکزی و همدان وارد طرح خانواده میزبان شدهاند و بیش از ۶۰۰ خانواده برای حضور کودکان در خانواده خود ثبتنام کردهاند. این آمارها در حال حاضر به شدت افزایش یافته و طرح میزبان بهزیستی آنچنان با شتاب در حال حرکت است که میزان نگرانی را بیشتر ساخته است چرا که امکان سنجش صلاحیت به این سرعت برای این سازمان وجود ندارد خصوصاً که آشنایی کودکان با خانوادهها به حاشیه رانده شده است.
در واقع به نظر میرسد چون بهزیستی قادر به تسهیل شرایط فرزند خواندگی نبوده با تصویب این طرح در تلاش است به نوعی فضای دیگری را برای واگذاری کودکان ایجاد کند، در حالیکه این رویکرد بهجز هزینهزا بودن برای کودکان آسیب دیده به دلیل عدم تدارک شرایط لازم برای دلبستگی و ایجاد روابط لازم برای آنها و خانوادهها چیزی در بر نخواهد داشت و اهداف مندرج در طرح برای خانواده محوری تعریف مشخصی ندارد بجز اقامت در یک خانواده!. بی توجهی به امر مددکاری، نظرات روانشناسی و دیدگاههای مؤسسات نگه دارنده، این تصویر نگرانکننده را بیشتر کرده است. بیتوجهی مدیریت بهزیستی وقت به نظرات کارشناسان و عدم بازخوردگیری متناسب از انجام این کار منجر به بروز حوادثی نگرانکننده نظیر کاشمر شده که قابل تامل است! به واقع این مقاومت در برابر نظرات نقادان به چه علت است!؟.
به نظر یکی از کارشناسان روانشناسی کودک، «حضور این کودکان به صورت موقت در خانوادههای میزبان جدا از آنکه رابطه عاطفی آنها را مخدوش میکند چون برچسب موقت را با خود حمل میکند میتواند بستری دیگر برای آسیب روحی آنان ایجاد کند. سازمانهای دولتی در ارتباط با کودکان به ویژه کودکان بیسرپرست یا بدسرپرست به علت کمبود منابع مالی به درستی عمل نمیکنند. انتظار این بوده و هست که معیار و هدف، مصلحت کودکان باشد و سازمانهای دولتی باید براساس مصالح کودک تصمیم بگیرند. درحالی که در بسیاری از تصمیمات اتخاذ شده ازجمله همین طرح میزبانی موقت، برخلاف مصالح کودکان عمل شده است. کودکان شی نیستند که برحسب وضعیت خودمان جای آنها را عوض کنیم، انساناند و از رفتارهایی که با آنها میشود بسیار تأثیر میپذیرند. بنابراین رفتار و تصمیمات ما درقبال آنها نباید متناسب و مبتنی بر میزان بودجه باشد.»
واکنش سخت و غیر قابل انعطاف طراحان و مدیران بهزیستی در گذشته و اکنون که در حال اجرای آن در شش استان هستند، نه تنها نتوانسته وضعیت کودکان را ارزیابی کند بلکه به چالشی جدی میان بهزیستی و مؤسسات خیریه که با هدف ارائه خدمت به این کودکان تأسیس شده، ایجاد کرده است. شاید اگر تصویری متناسب برای نگهداری کودکان در این مراکز و مؤسسات وابسته به بهزیستی در قالب اولویت کودک و آینده او در نظر گرفته شود کمتر با چالشهای احتمالی از بروز و ظهور طرحهای نو پدید نظیر طرح میزبان باشیم. چراکه هویت و درک آسیبهای وارده به این کودکان تنها در بستر خانواده بودن بهبود نمییابد بلکه آنها نیازمند توجه بیشتری از سوی جامعه و به خصوص سازمان بهزیستی به عنوان متولی امر هستند.
از این رو به نظر میرسد طرح میزبان با توجه به نکات ذکر شده در بستری متفاوت با رعایت همه ظرفیت سنجیهای خانواده متقاضی در قالب رویکردهای مؤثر نظیر شناخت مشترک کودک و خانواده در کنار نظرات روانشناسی و سوابق بیماریهای احتمالی و تحصیلی کودکان نیازمند ارزیابی مجدد است.
لذا سازمان بهزیستی نسبت به این طرح در دوره مدیریت جدید بایستی با نگاهی متفاوت ورود کند یا حداقل نسبت به اجرای آن آسیبشناسی لازم را داشته باشد تا اتفاقات ناگواری چون واقعه کاشمر به وقوع نپیوندد و کودکان که سرمایههای آتی کشور هستند در معرض آسیب روحی و جسمی قرار نگیرند. جامعه به قدر کافی به این کودکان بد سرپرست و بیسرپرست آسیب رسانده و آنها را از داشتن خانوادههای معمولی و زندگی عادی محروم ساخته است! چگونه است که با تصمیمگیریهای ناشی از هیجانات زندگی آنان را تحت تأثیر قرار دهیم.




.jpg)









نوشتن نظر:
ارسال پاسخ