از قصهگویی تا قلاب اینستاگرامی 1
این روزها با همهگیری تکنولوژی و فضای مجازی شاهد بروز اصطلاحات جدیدی هستیم که هنوز بسیاری از آنها برای نسل من و ماقبل من نافهوم و مبهم است. اصطلاحاتی که وارد زبان روزمرهی جوانان شده و تبدیل به یک امر گزیرناپذیر و بدیهی گردیده است. فضای مجازی و روزگار تولید محتوای ویدیویی را هم یکی دیگر از پدیدههای نوظهور میدانیم؛ این همه باعث شده تا افرادی در راستای تولید محتوا نیز اقدام به تولیدات آموزشی متعددی در بسترهای مختلف از جمله یوتوب و اینستاگرام نمایند. البته نباید از حق گذشت و بعضی افراد در این فضا با دانشی ستودنی مشغول تولید محتوا هستند و بهجای خود درخورتوجه نیز هست.
«قلاب» یکی از اصطلاحات جدید برای گیر انداختن مخاطب پای محتوای تولید شده است. هرکس برای قلاب خود شیوهای برگزیده و فعالیت خود را پی گرفته است. در معنای لغوی قلاب آمده است: «وسیلهای خمیده و سرکج برای گرفتن، کشیدن یا آویختن»(معین)؛ «آهنپارهی سر تیز و کج که بدان ماهی شکار کنند» (دهخدا). در ذیل همین مدخل دهخدا بیتی را هم بهعنوان شاهد آورده است که ذکر آن در این مقال خالی از لطف و نمک نیست:
مرغها را دام گسترده است امواج نسیم
ماهیان را نیش قلاب است موج چشمهسار...
با این تعریفها میتوان بهمعنی واقعی «قلاب» بیشتر پی برد. بهواقع این آهنپارهی سر کجوتیزِ بیمحتوایی، خود چون آفتاب روشن است که ما را در دام چه آفتِ وقتکش و جوانی بهباددِه گرفتار کرده است. از سوی دیگر محتواهای مجازی که این همه آموزگار به مکتب نرفته یافته و هرکس خود را پیشقراول این حرفه میداند و برمیشمرد، مخاطب را به محتواهای یکدقیقهای آمیخته و آموخته کرده است.
قلابِ قصهخوانها
در فضای مجازی، قلابها حول محور «مطمئنم که نمیدونی» یا «90 درصد مردم اینو نمیدونن» یا «پس از سالها تجربه میخوام توی یکدقیقه بهت بگم که...» میچرخد؛ اما قلاب قصهخوانها و قصهگوها چه بوده است؟ «یکی بود یکی نبود، غیر از خدای مهربون هیچکی نبود» و در آغاز روایتهای و داستانها نیز میگفتند: «اما راویانِ اخبار و ناقلانِ آثار و طوطیان شکرّشکنِ شیرین گفتار و خوشهچینان خرمنِ سخندانی و صرافانِ سرِ بازارِ معانی و چابکسوارانِ میدانِ دانش، توسنِ خوشخرامِ سخن را، بدینگونه به جولان در آوردهاند که...»
از «که» وارد داستان یا قصه میشدند و روایتها و قصههای گرم و گیرای خود را در پای کرسی و در زمستانی توانفرسا میآغازیدند و جمعی را در شبهای طویلِ زمستان مسحور خود و گفتار گرم و قصههای خود میکردند.
این قصهها گرچه در ظاهر امری سرگرمکننده محسوب میشد؛ اما در ژرفنای خود دارای پند و اندرز و حکمتهای گوناگونی نیز بود. بهبیان دیگر، قصه نقشی مهم و اساسی در ساختار ذهنی و فکری جامعه ایفا میکرد. آن چه امروز غیابش بیش از همیشه محسوس است، قصه است. نسل امروز با قصه بیگانه شده؛ نهتنها دیگر خود قصهای ندارد، بلکه خود را در معرض قصههای دیگر هم قرار نمیدهد. به همان میزان که ویدیوها و محتواهای مجازی کوتاه شده، حوصلهی انسان مدرن هم تنگتر و کوتاهتر از گذشته شده است.
بیشتر محققان و پژوهشگران، قصه و علیالخصوص قصههای عامیانه را ابزاری برای سرگرمی و گذران وقت برشمردهاند و تأثیر دیگری برای آن قائل نشدهاند؛ اما در ورای این نظریات، استاد جمال میرصادقی نگاهی دیگر به موضوع قصه دارد: «هدف قصهها بهظاهر خلق قهرمان و ایجاد کشش و بیدار کردن حس کنجکاوی و سرگرم کردن خواننده یا شنونده است و لذت بخشیدن و مشغول کردن،اما در حقیقت، درونمایه و زیربنای فکری و اجتماعی قصهها، ترویج و اشاعهی اصول انسانی و برادری و برابری و عدالت اجتماعی است. (میر صادقی)
از رهگذری دیگر، قصهها ساختاری غنی و بنیهای سرشار برای حمل و ضبط تمثیلها و استعارههای اخلاقی و حکمی دارد. چنانکه از گذشته اندیشمندان و متفکران و عارفان و... نکات مهم و نغز خود را در قالب تمثیل و قصه آوردهاند؛ چونانکه طسوجی میگوید:
«حکیمان را رسم و آیین چنین است که گاهی به رسم افسانه سخن گویند و گاهی از زبان دَد و دام حدیث کنند و مقصود از آنهمه، پند گفتن و حکمت شنیدن است، ولی این حیلت را به کار برند که عامهی طباع را به گفتهی ایشان رغبت افتد... چنانچه مؤلف الف ليله وليله نيز بدان نمط سخن رانده و عجایبی چند از احوال پیشینیان و غرایبی چند بهعنوان افسانه از زبان جانوران یاد کرده اند...» (نقل از کتاب ریختشناسی افسانههای جادویی، پگاه خدیش).
با وجود این نمیتوان در دنیای امروز خود را از تکنولوژی و فضای مجازی بینیاز دانست. بهواقع مقابله کردن یا نادیده گرفتن تکنولوژی امری امکانناپذیر و ناشدنی است؛ چراکه تمامی ساحات زندگی بشری با آن گره خورده است. از نظرگاهی دیگر، خود را هم نمیتوان سراپا تسلیم آن کرد. چراکه انسان به همان میزان که نیازمند تکنولوژی است، نیازمند تخیل و افسانه و اسطوره و داستان نیز هست. قوهی تخیل بشر در مواجهه با رمزها و تمثیلها و کنایاتِ موجود در داستانهاست که همواره به تلاش برای کشف لایههای زیرین برمیآید؛ بهتعبیر دیگر، همین کشف و وارسیهاست که موجودیت انسان را تضمین میکند.
بد نیست حالا که به هفتهی کتاب و کتابخوانی نزدیک میشویم، توجهی ویژه به این مهم داشته باشیم و نهتنها خودمان به آغوش داستانها و افسانهها پناه ببریم، بلکه کودکان و فرزندانمان را نیز در این مسیر همراهی کنیم. در این مسیر میتوان با ایجاد زمینههای مناسب و تشویقهای مختلف، کودکان را به این سمت سوق داد. هفتهی کتاب و کتابخوانی زمان مناسبی برای شروعی دیگرگونه و خردمندانه است.














نوشتن نظر:
ارسال پاسخ