همهگیری پدیدههای نوظهور!
چندسالی است که با رونق فضای مجازی بعضی جشنهای وارادتی که کوچکترین سنخیتی با فرهنگ غنی ایرانی ندارد، برجسته شده است. جشنهایی چون ولنتاین، هالوین و... در این میان «بلکفرایدی» یکی دیگر از گرتهبرداریهای سطحی از روی دست غرب است.
در جامعهی امروز و پس از همهگیر شدن فضای مجازی روزبهروز دوری از فرهنگ ایرانی و وابستگی به فرهنگهای نیمبند غربی در هجوم تبلیغات گسترده را شاهدیم. بخش عمدهای از این تبلیغات توسط سلبریتیها و بلاگرها یا همان خردهسلبریتیها در میان هواداران و دنبالکنندگانشان رواج مییابد. ممکن است که بعضی بلاگرها بگویند ما در صفحهمان دربارهی بلکفرایدی یا امثال این فرهنگها صحبت نمیکنیم؛ اما مسئله این است که گاهی نیاز نیست دربارهی چیزی بهطور مستقیم سخن به میان آورد.
در جهان امروز یکی از راههای ترویج پدیدهها، شوخی بیش از اندازه با آنهاست. این شوخیها گرچه گاهی با چاشنی انتقاد همراه است، اما بهواقع نمیتوان بهعنوان نوعی نقدِ آن خردهفرهنگ تلقیاش کرد. چراکه بیشتر جنبهی نمایاندن آن برجسته است. از سوی دیگر همین بازتکرار شبهمنتقدانه خود نوعی برجستهسازی محسوب میشود. اگر بخواهم با ذکر مثالی این موضوع را دربارهی ترویج ابتذال و ضدفرهنگ نشان بدهم، بدونشک «میدم شیش!»
شما الان میدانید من دقیقاً از چه شخصیتی صحبت میکنم. این نوع فعالیتها را در دستهی ضدتبلیغات قرار میدهیم. یعنی کاری خلاف عرف و خارق عادت جامعه انجام میدهیم تا جامعه با شدت زیادی نسبت به آن واکنش نشان دهد. این واکنشها میتواند توهین، تحقیر، تمسخر و یا بهقول امروزیهای «دیس» کردن فرد باشد. این نوع واکنشها بازارسالهای بیشماری در پی دارد که هرکدام باعث بیشتر دیدهشدن افراد میگردد. این بازتکرارها موجب جذب بالای فالور میشود و فرد رفتهرفته توسط مردمی که به او توهین میکردند به یک خردهسلبریتی تمام عیار بدل میشود. تکیهکلامش سر زبانها میافتد و دنبالکنندگان دیگر نه به چشم تحقیر که به چشم یک پدیدهی زرنگ به او نگاه میکنند.
حال این فرد با دنبالکنندگان زیاد دربارهی ولنتاین، هالوین، بلکفرایدی و هرچیزی که عوام به آن دلبستگی و علاقهای نشان میدهد، تولید محتوا میکند و این روزهای خاص را به مخاطبان یادآور میشود. نوع تولیدمحتوای «بده شیشی»اش آنقدر ظریف در میان علاقهمندان رواج یافته که قادر است تمام ضدفرهنگها را در میان تودهی مردم رواج دهد.
فروپاشی فرهنگی!
فروپاشی فرهنگی یا بهتر است بگویم «عریانی فرهنگی» یکی از پدیدههای در حال رخ دادن میباشد. گرچه ممکن است همین حالا که این مطلب را میخوانید با خودتان تصور کنید نگارنده فرد بدبینی است؛ اما واقعیت آنچیزی است که نسل جوان در پیش گرفتهاند. نقل میکنند که روزی جمعی درختی را از ریشه بیرون کشیدند. پس از مدتی آمدند و دیدند هنوز آن درختِ از بیخ درآمده سبز است. با خود گفتند که میبینید این درخت هنوز سبز است با اینکه ریشه بیروناش کشیدهایم؟ اهل دلی از آنجا میگذشت و گفت: میدانید چرا هنوز سبز است؟ چون هنوز نفهمیده چه بلایی بر سرش آمده!
آنچه امروز بیش از همه در مقابل فهم بشر تمام قد ایستاده، دنیای سوشالمدیا است. دنبال کردن افراد مختلف با دیدگاهها و رویکردهای مختلف؛ طرفداری از بلاگرها و شومنها؛ دوربینهای مخفی؛ چالشهای خطرناک و انجام آن روی خانواده... همهی اینها زمینهساز یک سرگرمی جهانی است. سروگرمیای که جامعه را در حالت سکرات قرار داده و چیزی جز انفعال در پی نخواهد داشت. جامعهای که تمام رویاهای خود را به سودای فالورجذب کردن قربانی میکند!
در میان هیاهوی دنیای مجازی جای فرهنگ ایرانی کجاست؟ گرچه در میان اینهمه تولیدمحتوای بیارزش و بیمعنی که هر ثانیه بارگذاری میشود، بعضی افراد هم پیدا میشوند که گوشهچشمی به فرهنگ ایرانی داشته باشند؛ البته جای بسیاری از کسان خالی بود که رفتهرفته مشغول شدهاند و به ادبیات لوس و تدوینهای فانتری روی آوردند.
ولنگاری ادبی؛ ادبیات کافهای
همهچیز تبدیل به ساندویچهای کالباس با گوجههای لهیده و خیارشورهای بویناک بستهبندیشده با تاریخ سهروزه در پشت ویترینیخچالهای سوپرمارکتی شده است. ظاهر و بستهبندی با زرقوبرق و طراحی زیبا، اما در درون ابتذال مطلق و خالص!
بعضی از شاعران امروزی نیز برای بهتر دیده شدن تن به چنین چیزها و کارهایی دادهاند. تصویر سیاهسفید و تار، قیافهی ژولیده و خسته، لحن لوس و لَش، پسزمینهی تاریک و یک پاکت سیگار...
حالا شما تصور کنید ما باید این ابتذال مطلق را بهعنوان یک اثر هنریِ بهروزشده نگاه کنیم و اگر بگوییم که این ابتذال است، تازه عدهای به ما حملهور میشوند که «ابتذال یعنی چه؟»
کدام مقصر هستیم؟
طرحهای مختلف و محدویتهایی از قبیل فیلترینگ و چنین کارهای آزمودهشده و پاسخ نایافته نمیتواند در برابر این سیل بنیانکن قد علم کند. حذف و نادیده گرفتن و در مقابل تولیدمحتواهایی که شمّهای از تقابل دارد هم نمیتواند کارساز و راهگشا باشد؛ پذیرفتن چنین رویکردی هم با این سطح از بیقیدی و باری به هرجهت بودن نهتنها دشوار چه بسا که خیانت است.
جامعه بههمان میزان که نیازمند اقتصاد و خوراک و پوشاک سالم است، نیازمند فرهنگ و هنر و آثار هنری سالم نیز هست. کسی نمیتواند بگوید که درهای تعامل فرهنگی با جهان را باید بست و آب هم از پشت دست کسی نباید بچکد! اما نباید آنقدر همهچیز باز و بیدر و پیکر باشد که دیگر نتوان سره از ناسره را هم تمیز داد. حفظ فرهنگ امری مستمر است و تنها نسلی که آن را مصرف میکند صاحب آن نیست؛ بلکه باید در نظر داشت آیندگان و ناآمدگان هم صاحبانِ مشاعات این فرهنگاند و ما نمیتوانیم پیشاپیش آنان را نادیده بگیریم.





.jpg)






نوشتن نظر:
ارسال پاسخ