تناقض در مواجهه با نسل زد ( (Z
شاید پایان کلاس دوم یا سوم دبستان بودم که کتاب بچه های آخرالزمان اثر عزیز نسین را خواندم. خوانش کتاب برایم خیلی آسان نبود هرچند مفهوم چندان سختی نداشت. شرح حال بچه ای بود که با سوالات پی در پی در یک مجلس مهمانی همه مهمانان را کلافه کرده بود و هیچ کدام نه می توانستند از جواب دادن به وی طفره بروند و نه دلشان می خواست با این بچه سر وکله بزنند. فقط به هم نگاه می کردند و برای این که فضای مهمانی را تلطیف کنند می گفتند « از دست بچه های آخرالزمان».
مفهوم «بچه های آخرالزمان» برایم از بقیه مفاهیم دشوارتر بود. از پدرم پرسیدم. بچه های آخرالزمان یعنی چی؟ گفتند: بچه هایی مثل شماها. بعد با توجه به این که در کودکی آرام بودم، تصحیح کردند که یعنی هر چی به پایان دنیا نزدیک تر شویم بچه ها بیشتر کنجکاو و شلوغ می شوند و کمتر به حرف بزرگترها گوش می کنند و به آنها احترام می گذارند برای همین به بچه های کوچک می گوییم بچه های آخرالزمان.
بعدها در سال های پایانی کارم به عنوان مشاور مقطع متوسطه؛ احساس می کردم نوجوانان آن طور که باید به ارزش های جامعه اهمیت نمی دهند، رفتارشان قابل درک نیست، چارچوب فکری آنها برایم غریب و نامانوس بود و نمی توانستم حرف هایشان یا اقداماتشان را باور کنم. موضوع زیاد دشوار نبود. من هم به میانسالی رسیده بودم و همان گسست نسل ها و یا تضاد فکری ایجاد شده بود.
یک روز که وارد مدرسه شدم بچه ها با چشم های گریان به استقبالم آمدند. تا متوجه شدم برای فوت مرحوم مرتضی پاشایی گریه می کنند، چند ثانیه ای فقط پَکَر و بی رمق بودم. خبرش را شنیده بودم، هر چند تاسف بار بود ولی انتظار چنین رفتاری را از طرف دانش آموزان نداشتم. آنها هم از رفتار من متعجب بودند.
الان که یک دهه از آن زمان می گذرد، گاهی بعضی از همین دانش آموزان را می بینم که راهشان را پیدا کرده اند. خیلی هایشان از نسل والدین و نسل قبل از خودشان موفق تر هستند. آن ها روش متفاوتی را در کسب هویت نسبت به نسل قبل خود انتخاب کرده اند و به روش خودشان فعالیت کرده اند.
مطالب فوق به این جهت عنوان شد که نگرانی نسل قبل همیشه نسبت به نسل بعدی خود وجود داشته است، همیشه نسل گذشته ادعای بهتر فهمیدن و بهتر عمل کردن نسبت به نسل بعد خود دارد. این نگرانی الان هم در مورد نسلی جدید که به عنوان نسل زد شناخته می شود وجود دارد و همه به نوعی عنوان می کنند که این نسل انگیزه فعالیت ندارد و پس از بازنشسته شدن نسل دهه پنجاه و شصت، این افراد توان اداره کشور را نخواهند داشت.
خصوصیات منفی دیگری نیز به این نسل یعنی متولدین دهه 70 شمسی و یا بعد از سال ۱۹۹۶ میلادی نسبت داده شده از جمله؛ روانشناسان می گویند که مطالعات روانشناختی نشان میدهند که دسترسی بیوقفه به اطلاعات و تعاملات آنلاین، به افزایش استرس و اضطراب در این نسل منجر شده و این شرایط به ظهور پدیدههایی مانند «فرسودگی دیجیتال» و «افسردگی اجتماعی» در میان این نسل دامن زده است. به نظر این روانشناسان آنها در مقایسه با پیشینیان خود برای مقابله با استرس بسیار کمتر مجهز هستند.
در پژوهشی دیگر عنوان شده است که نسل زد با مشکلات روانی و جسمی سروکله میزنند. آنها به آیندهشان خوشبین هستند اما برای رسیدن به آن احساس آمادگی کافی ندارند. کارهای مدرسه و حتی شغل به این گروه از نوجوانان و جوانان حس شوق نمیدهد در بخش دیگری از این نظرسنجی تاکید شده که 79 درصد از نسل Z موافقند که آیندهای عالی پیش روی آنهاست، اما تنها حدود نیمی (51درصد) از آنها احساس میکنند که برای آن آینده آمادهاند.
اما دیگر خصوصیات شخصیتی نسل z چیست؟
تحقیقاتی در مورد دیگر خصوصیات نسل جدید هم انجام شده است به نظر این محققان، نسل زد کسانی هستند که توانسته اند از فضای مجازی به بهترین شکل ممکن استفاده کنند، دارای دانش عمیقی هستند و به بهترین شکل زندگیشان را پیش میبرند. از آنجا که این نسل شاهد مشکلات مالی والدین خود و از خود گذشتگی آنها بوده اند می خواهند دوران جوانی خود را به کسب ثروت و مسائل عملگرایانه بپردازند. بر عکس نسل پیشین خود دیدگاهی آرمان گرایانه داشتند، نسل زد عملگرا هستند و بیشتر دنبال سرمایه گذاری و مشاغل پایدار می باشند. تصمیم گیری نسل Z بسیار واقع گرایانه و گفتگو محور است. نسل زد، نسلی است که برای اصالت چه در زندگی و چه در محل کار ارزش قائل است. آنها خود واقعی خود بوده و به دنبال محیطهایی هستند که بتوانند در آن تأثیر معناداری داشته باشند.
برخلاف نسلهای قدیمیتر که ممکن است استرس را درونی کرده باشند یا احساسات را در محیط کار سرکوب کنند، نسل زد میخواهد با کارفرمایان خود صحبتهای صادقانهای درباره احساسشان داشته باشد و از مجموعه محل کارش انتظار دارد که محیط حمایتی را فراهم کنند که در آن سلامت اولویت دارد.
نسل زد در گفتگوهای صمیمی چه می گویند؟
رویا یکی از متولدین سال 2000 به بعد میگوید، در محیطهای اجتماعی مختلف نگاههای مختلفی به آنها وجود دارد که خیلی به واقعیت نزدیک نیست: «در محیط کار میگویند شما ادب ندارید و تندید، درحالیکه اینطوری نیست و صرفاً درباره چارچوبهایی که همه مثل طوطی تکرار میکنند، سوال میپرسیم. مثلاً احترام به آدمی که رفتار بدی دارد، واجب نیست. ما فقط استانداردهای دیگری داریم؛ مثلاً قدیمیها نسبت به آدمهای آزارگر خیلی راحت برخورد میکردند، فقط چون در جایگاهی قرار دارند که لایق احترامند. وقتی دسترسی به منابع دیگری داریم و میبینیم مردم دنیا با روش بهتری زندگی میکنند، چرا به الگوهای قدیمی قانع شویم؟ نمیتوانی از کسانی که بیشتر زمانشان را در مدیا میگذرانند انتظار داشته باشی به سقفی کوتاه قانع باشند.»
مانیا یکی دیگر از همین بچه ها می گوید: « «ماها نسل بیخیالی نیستیم، البته نمیدانم بیخیال بودن را چطور معنی میکنید. ما شاید فقط به چیزهایی که نسل قدیم اهمیت میدادند، اهمیت نمیدهیم. چیزهایی که واقعا مهم نبودند.»
زهرا از خط قرمزهایشان میگوید که هر کدام برای خودمان یک محدوده و خط قرمز داریم، اینطور نیست که بیتفاوت باشیم. ما صرفا به چیزهای متفاوتی ریاکشن داریم، چون دوران کودکی، نوجوانی و تفریحاتمان متفاوت بوده و با سیستم جدیدی نسبت به دهههای گذشته بزرگ شدیم.













نوشتن نظر:
ارسال پاسخ