نجات دخترک ۷ساله باحسی همدلانه و روانی عاطفی
عقربه های ساعت دقیقا ۱۷ و۲۰دقیقه را نشان میداد، جمعه ۲۹ فروردین مسیر مشهد تربت حیدریه حوالی روستای شیرآباد نرسیده به رباط سنگ پراید خاکستری با راننده میانسال وهمسر درصندلی جلو وفرزندشان، دختری حدود ۷ساله، درصندلی عقب ناگهان ازجاده به سمت راست منحرف می شود باسرعت نسبتا بالا !!!!
برای یک مراسم تعزیه صبح همان روز باخانواده با خودروی شخصی به سمت مشهد رفتیم و درحال بازگشت به سمت کاشمر....
که ناگهان این حادثه تلخ ناباورانه درجلوی چشمان ما رخ داد!!!
سریعا به پلیس و اورژانس تماس گرفته شد وبه سمت خودرو حادثه دیده شتافتیم که پدر غرق درخون،مادر هم مصدوم شده و فریاد می زند دخترم چه شد؟؟!!!!!
در عقب پراید جلوی پا دختری غرق درخون و بدون سروصدا و حرکت افتاده بود. صحنه بسیار رنج آور ودردناک بود!! درهای خودرو باز نمی شد، کمربند ها قفل شده بود، دسترسی به مصدومان امکان پذیر نبود و هرلحظه امکان آتش گرفتن خودرو بود!!
مجبورشدیم با کمک چند نفردیگرکه ازراه رسیدند، شیشه های خودرو را بشکنیم تا بتوانیم مصدومان راخارج کنیم. بیشترازآنچه آسیب دیده بودند،وحشت زده شده بودند!!! باسختی در را کشیدیم ودخترک را درآغوش گرفتم! درهمان لحظه به ذهنم رسید جواب این مادر را با فرزند غرق به خون چه بدهم؟ چشم های دخترک میل به سفیدی می زد وگویای لحظاتی حیاتی!! بایک حس پدرانه وهمدلی عمیق ویک حس اخلاقی عاطفی و انسانی که بین خدا و من ومادر واین دخترک شکل گرفته بود درکمال ناباوری، زمانی که دخترک درعمق وحشت وآسیب قرارداشت، بابیان کلماتی مهرآمیز و عاطفی که واقعا درآن لحظه سرنوشت ساز بود به طرز معجزه آسایی کودک جانی دوباره گرفت و او رابه زندگی برگرداند اما این پایان کارنبود وکودک نیز غرق درخون بود و دندان های کودک نیز شکسته شده بود و...... کودک رامحکم درآغوش گرفتم واورا نزد مادرش بردم تا آرامش روحی روانی را بتوانم به سه نفربرگردانم.
افراد حاضر در صحنه مادر را به سختی ازخودرو خارج کردند ولی اوضاع پدرهمچنان وخیم وامکان خارج کردن او توسط مردم ممکن نبود، تا اینکه بافاصله حدود نیم ساعت یا بیشتر، صدای آژیر آمبولانس ها در بیابان نسبتا سرد جلگه رُخ پیچید. امدادگران شروع به امداد رسانی کردند و پدرخانواده را به سختی ازماشین خارج کردند وبادودستگاه امبولانس سه نفرمجروح این حادثه را به بیمارستان تربت حیدریه منتقل کردند!
اما این حادثه تلخ، روح وروان وجسم مارا به شدت آزار داد وهنوزهم باگذشت چند روز اثرات مخرب آن دروجود ما باقی مانده است ولی آنچه که موجب آرامش نسبی و آرامش وجدان و خیال شد، همان حس همدلانه وروانی عاطفی بود که به نجات آنها انجامید.
به راستی چرا وچرا با یک لحظه غفلت همه زندگی وخانواده را به کام مرگ ویا تا نزدیکی های آن باید برد؟؟ مادر خانواده که می توانست شکسته حرف بزند گفت شوهرم خواب آلود وخسته بود، چندبار به اوگفتم: کمی استراحت کن تا بعد حرکت کنیم گفت نه راهی نمانده می رویم!!!!
آیا کمی استراحت عاقلانه ومنطقی نیست؟؟ یا اینکه هرگز نرسیدن منطقی است؟!!!!
چه اتفاقی وچه تغییری درجامعه ما و درجاده های ما باید حاصل شود که دیگر جاده وخودرو وسرعت و خواب آلودگی وسبقت و ده ها تفکر وتصمیم اشتباه دیگر دست به دست هم ندهند وزندگی هایی را به کام مرگ وبدترازمرگ نکشاند؟؟؟
اختلال P.T.S.D یا post traumatic stress disorder اختلال پس ازحادثه است که سال ها روان وجسم انسان ها را آزارمی دهد ،
هرحادثه دردناک می تواند هر روز وحتی هرساعت در ذهن تداعی گردد ومشکلات روحی روانی مضاعفی رابرشما تحمیل نماید چقدر سخت وغیر قابل تحمل است ازدست دادن عزیزان درحوادث ویا دیدن پیکر غرق به خون آنها را !!!
به یاد داشته باشیم دررانندگی مادیگر مسئول جان خودمان نیستیم بلکه مسئول جان خانواده وحتی دیگرانیم.
آهسته برانیم بجای مواجهه باحوادث ناگوار،ازطبیعت لذت ببریم، دیرتر رسیدن، بهتراز هرگزنرسیدن است!!!
هزینه نکردن، بهتراز هزینه کردن است!!!
همراه هم بودن بهتراز فراغ وجدایی است!!!
هم صدا بودن وهم نوا بودن بهتراز آه وناله است !!!
کمی تامل کمی صبر کمی حوصله کمی خرد کمی تفکر تو را حفظ
خواهد کرد.
به کجامی رویم این همه شتابان؟؟
به آغوش مرگ؟؟
مرگ خودش خواهد آمد بگذاریم آهسته بیاید وباهمان سرعتی که خودش می آید!!!
خواهشا، وجدانا، خودرابه سمت مرگ ومرگ رابه سمت خود روانه نکنیم. بیائید به جای مُردن، زندگی کنیم که زندگی بسی شیرین ومرگ خودخواسته بسی غمناک ونابود کننده است!!!






.jpg)






نوشتن نظر:
ارسال پاسخ