آخرین اخبار

همراز58

با سلام و تشکر و خسته نباشید و عرض تبریک ایام بهار . من خانمی هستم که 7 سال است ازدواج کرده ام و فرزند ندارم. والدین همسرم پس از سال ها تنش و درگیری وقتی همسرم کوچک بوده در یک مراسم و درگیری ایلی قبیله ای به قتل رسیده اند. همسرم آن زمان کودک بوده و چندین خواهر و برادر از او کوچکتر هم حضور...
کد مطلب : 423
چهارشنبه, 31 اردیبهشت 1404
67 بازدید
نویسنده : دکتر زهرا عاصمی
  • با سلام و تشکر و خسته نباشید و عرض تبریک ایام بهار . من خانمی هستم که 7 سال است ازدواج کرده ام و فرزند ندارم. والدین همسرم پس از سال ها تنش و درگیری وقتی همسرم کوچک بوده در یک مراسم و درگیری ایلی قبیله ای به قتل رسیده اند. همسرم آن زمان کودک بوده و چندین خواهر و برادر از او کوچکتر هم حضور داشته اند. بعد از ازدواج ما، من به رسم انسانیت و همچنین همسرم بسیار به این خواهربرادرها کمک کردیم. همسرم کمی معلولیت جسمی هم دارد . حالا با این همه خدمت فراوان مالی و جانی و زمانی، خانواده همسرم به شدت به من بی احترامی، توهین، تحقیر می کنند. و همسرم هم کار خاصی نمی تواند انجام دهد. من واقعا مانده ام که چه کارهایی حداقل برای سلامت روان خودم باید انجام دهم ؟ و آیا با ایشان ادامه دهم این روابط را ؟؟ متشکرم که راهنمایی می کنید

 

 

با سلام و احترام و آرزوی سلامتی . ابتدا متأسفم که چنین شرایط دشواری را تجربه می‌کنید. این وضعیت قطعاً برای شما بسیار دردناک و خسته‌کننده است. در اینجا چند پیشنهاد برای بهبود وضعیت ارائه می‌دهم:

 

الف)مرزهای سالم تعیین کنید.  شما سال‌هاست که به خواهربرادران  همسرتان خدمت کرده‌اید، اما اگر این قدردانی نمی‌شود، لازم است مرزهایی بگذارید. این به معنای قطع رابطه نیست، بلکه به معنای حفظ تعادل بین بخشش و مراقبت از خود است.- مثلاً می‌توانید کمک‌های خود را محدود به موارد ضروری کنید یا زمانی که احساس ناسپاسی می‌کنید، کمی فاصله بگیرید.

ب)  با همسرتان صحبت کنید و از ایشان درخواست حمایت عاطفی بیشتری کنید. ایشان می‌تواند نقش مهمی در بهبود روابط بین شما و خواهرانش داشته باشد مثلا در صورت امکان  با کمک او یک گفت‌وگوی صمیمانه با خواهرانش ترتیب دهید و احساسات خود را بدون سرزنش بیان کنید.

ج)  به دنبال حمایت اجتماعی باشید.  با دوستان نزدیک و سالم وقت بگذرانید و مخصوصا با یک مشاور صحبت کنید. بیان احساساتتان می‌تواند فشار روانی شما را کاهش دهد.

د)  تمرکز روی زندگی خودتان را بیشتر کنید. یعنی  به علایق، اهداف و سلامت روان خود بیشتر توجه کنید مثلا  فعالیت‌هایی که به شما آرامش می‌دهند (ورزش، هنر، مطالعه، مدیتیشن و...) را در برنامه روزانه بگنجانید.

ه)  درک علت رفتارهای آنها:  این بازماندگان محترم والدین، ممکن است به دلیل فقدان والدینشان (به ویژه به شکل دردناکی مثل قتل) دچار آسیب‌های روحی باشند . البته این موضوع رفتارهای آنها را توجیه نمی‌کند، اما شاید با درک ریشه مشکل، راحت‌تر بتوانید با وضعیت کنار بیایید.

و) پذیرش محدودیت‌ها : متأسفانه ما نمی‌توانیم دیگران را تغییر دهیم، فقط می‌توانیم واکنش خود را تنظیم کنیم. اگر آنها نمی‌خواهند رابطه را بهبود بخشند، شما مسئولیتی در قبال احساسات آنها ندارید. شما حق دارید که احساس ناراحتی کنید، چون زحماتتان نادیده گرفته شده است. اما یادتان باشد که ارزش شما به قدردانی دیگران وابسته نیست. گاهی بهترین کار این است که انرژی خود را صرف کسانی کنیم که قادر به دیدن و تقدیر از زحمات ما هستند. اگر احساس می‌کنید این شرایط روی سلامت روان شما تأثیر منفی گذاشته، حتماً از یک روان‌شناس کمک بگیرید. شما تنها نیستید.

اما این که  تصمیم درباره ادامه رفت‌وآمد با خانواده همسرتان بستگی به چند عامل دارد، مهم‌ترین چیز سلامت روانی شما و احترام به مرزهای شخصی‌تان است. پس ابتدا این سوالات را از خودتان بپرسید:

- آیا ادامه این رابطه به من آسیب می‌زند؟ (اگر پاسخ مثبت است، فاصله ضروری است.)

- آیا آنها تمایلی به تغییر رفتار دارند؟ (اگر سال‌ها بی‌تفاوتی نشان داده‌اند، احتمال تغییر کم است.)

- آیا من از روی احساس وظیفه یا ترس از قضاوت دیگران با آنها در ارتباطم؟ (اگر بله، این دلایل ناسالم هستند.)

- آیا همسرم از من حمایت می‌کند؟ (اگر او درک نکند، فشار روی شما بیشتر می‌شود.)

خب حالا در نهایت ببینید  اگر تصمیم به ادامه ارتباط دارید:

الف) با مرزهای مشخص و محترمانه: یعنی  کمک‌های بی‌قیدوشرط را متوقف کنید. مثلاً اگر همیشه هزینه‌هایشان را می‌پرداختید یا وقت خود را صرف آنها می‌کردید، این کارها را محدود کنید. یا مثلا  در مهمانی‌ها یا جمع‌های خانوادگی حاضر شوید، اما مسئولیت‌پذیری بیش از حد نداشته باشید. و اگر با شما بی‌احترامی کردند، بلافاصله محل را ترک کنید یا مودبانه بگویید: متأسفم. من همیشه سعی کرده‌ام با شما مهربان باشم، اما اگر این طور رفتار کنید، مجبور می‌شوم  فاصله بگیرم. و ضمنا به همسرتان هم بگویید «من برای محافظت از آرامشم مجبورم رابطه‌ام با خواهربرادرانت را کم کنم. از تو می‌خواهم این تصمیم را بپذیری.»

حالت دوم این است که  تصمیم به کاهش یا قطع ارتباط دارید:

الف) به تدریج فاصله بگیرید. مثلا  پاسخگویی به تماس‌ها و پیام‌ها را کمتر کنید (بدون توضیح زیاد). ، در جمع‌های غیرضروری شرکت نکنید و سعی کنید وقت بیشتری به خود اختصاص بدهید.   

ب) در صورت مواجهه با پرخاشگری یا فشار از طرف آنان مودب اما قاطع باشید بگویید من سال‌ها تلاش کردم رابطه خوبی با شما داشته باشم، اما احساس می‌کنم این تلاش‌ها دوسویه نبوده. از بحث‌های طولانی خودداری کنید. شما نیازی به توضیح زیاد ندارید.

ج)  نکته کلیدی: مراقب خودتان باشید! و احساس گناه نکنید: شما وظیفه‌ای ندارید که با افرادی که به شما احترام نمی‌گذارند، ارتباط نزدیک داشته باشید. ، به جای آن روی روابط مثبت زندگی تمرکز کنید ووقت خود را به کسانی بدهید که قدردان شما هستند. شما حق دارید از خودتان محافظت کنید. رابطه خانوادگی نباید یک طرفه و همراه با تحقیر باشد. خوشبخت باشید انشالله