آخرین اخبار

شعر آیینی؛ روایت ایمان و ارادت در ترشیز

 با وجود این که در تعریف شعر آیینی به شعری اطلاق می شود که مضامین، مفاهیم و ارزش های دینی را در بردارد.اما شاعران و کارشناسان ادب فارسی خود را  در قالب یک تعریف محصور نکرده اند. به تعبیر بسیاری از شاعران و کارشناسان، تجلی موضع دینی و فرهنگی شاعر است. شعری برخاسته از باور، که در پی آن اس...
کد مطلب : 445
سه شنبه, 24 تیر 1404
129 بازدید
نویسنده : فاطمه نبوی ثالث

 با وجود این که در تعریف شعر آیینی به شعری اطلاق می شود که مضامین، مفاهیم و ارزش های دینی را در بردارد.اما شاعران و کارشناسان ادب فارسی خود را  در قالب یک تعریف محصور نکرده اند. به تعبیر بسیاری از شاعران و کارشناسان، تجلی موضع دینی و فرهنگی شاعر است. شعری برخاسته از باور، که در پی آن است تا هنر خوب زیستن را به مخاطب بیاموزد.

در گفت‌وگویی با چند تن از شاعران برجسته‌ی منطقه‌ی ترشیز (کاشمر، کوهسرخ و…) تلاش کردیم ابعاد این موضوع را بررسی کنیم.

 

 

  شعر آیینی باید «موضع دینی» داشته باشد

علی اصغر داوری ترشیزی در این باره می گوید:  برای بررسی شعر آیینی کاشمر یا هر منطقه ای، لازم است ابتدا یک سابقه و پیشینه از آثار و خالقان آنها را نشان داد و اصولا تفاوت است بین کسی که عقاید دینی و مذهبی و... در او درونی و نهادینه است با کسی که خود را ملزم می‌داند تا در زمره ی شاعران آیینی در آید، آن هم به مدد سفارشات و جشنواره و کنگره هایی با این مضامین. (این خود جای نقد بسیار دارد و در این اندک مجال نمی گنجد)

از منظری، هر شاعری آیینی است و آیین او می تواند، عشق، جامعه، طبیعت، چه و چه باشد. با این حال آنچه امروز و البته از گذشته به عنوان شعر آیینی مد نظر است همین شعری است که به شعرهای ولایی، عاشورایی و ازین دست می پردازد.

شعر آیینی بیست سال اخیر کاشمر را نمی‌توان بدون نگاه به گذشته ی آن بررسی کرد. از شیخ جام گرفته تا مشکوة و.. و پیش از آن حتی تا به امروز، از شادروان حاج آقای عاجل، حاج آقای تولایی(عارف و عالم) تقوی و بسیاری دیگر، که هم شاعرند و هم آیینی دارند که آن عشق است به ائمه و هر آنچه ذاتش عشق است که شاعر وقتی « قبله اش گل سرخ است» قطعا او هم شاعری آیینی است.

کاشمر در دو دهه اخیر، از آنچه که در دسترس بوده نه آنچه هست که بسیار بیشتر است. با شناختی که از شعر و شاعران آن دارم، در مواردی عشق در آن موج می‌زند که عموما آن ها، محصول خلوت و سکوت شاعر است، بی هیچ انگیزه ای جز عشق و ارادت. نه سکه ای در کار است نه سفارشی. شعر هر چقدر که خوب از کار در آید، اگر اندکی در آن تصرف توسط دیگران (سفارشی و کنگره ای بودن) لاجرم آنچنان که باید بر دل ننشیند.

بعلاوه شعر آیینی کمتر توانسته است از حدود کبوتر و گلدسته و آهو و قتلگاه عبور کرده و به فلسفه ای عمیق از آیین ائمه بپردازد. تا آنجا که شعر(تنها نه آیینی که هر شعری) عموما به گرداب کلی گویی افتاده، چنانکه می توان تقلید را در جای جای آن دید.

این اندک نوشتار نمی‌تواند از پس نقد و نگاه شعر آیینی کاشمر و کشور براید. و انصاف نیز در این است که باید مجالی باشد تا به نمونه های خوب و قابل قبول نیز با ذکر نمونه پرداخت.

 

شعر آیینی، آیینه‌ی اعتقادات شاعر است

ادریس زاده عباس با اشاره به این که  شعر آیینی، آیینه‌ی اعتقادات شاعر است اظهار داشت: کاشمر و کوهسرخ از گذشته های دور در جریان شعر آیینی پیشتاز و نامدار بوده‌اند.  گواه این ادعا تعدد شاعران این دیار در تاریخ كشور است از جمله شیخ احمد جامی(روستای نامق)، کاتبی طَرقی ، ظهوری ترشیزی و... که شهرت و آوازه ای فراتر از مرزها دارند.

 و امروزنیز اکثر شاعران منطقه در کنار انواع موضوعات شعری، سرودن اشعار آیینی را بسیار جدی دنبال می‌کنندکه می‌توان به کتاب «دو خط رضایتنامه» عنوان مجموعه‌ای از رباعیات رضوی اثر مرتضی آخرتی(روستای موشک) اشاره کرد. به لطف و برکت امام هشتم  و در کنار شعر رضوی «شعر عاشورایی» نیز یکی از انواع شعر آیینی و مهم‌ترین نوع آن است، که به دلیل همراهی مرثیه و مدح و حماسه. به شاعر برای ایجاد تصویرهای شاعرانه کمک می‌کند و به همین دلیل همواره می‌توان حرفهای تازه و شعرهای تاثیرگذاری در حال و هوای شعر عاشورایی سرود.

گوییا این شب دلگیر تو را می خواند

زینبت یک شبه شد پیر، تو را می‌خواند

تل به تل آینه در خاک به خون می افتد

زخم و سجاده و زنجیر تو را می خواند

شرم در آتش این شهر جلا میگیرد

چون رقیه شده پیگیر و تو را می‌خواند

نور مهتاب قبیله به فرات افتاده

آب در لحظه ی تطهیر تو را می خواند

عَلَم افتاده و از پای نیفتاده هنوز

جنگ و پیکار نفس‌گیر تو را می خواند

علقمه صحنه طوفانی دستان تو شد

گرز و شمشیر و نی و تیر تو را می خواند

باز هم شور عجیبی به قلم افتاده

شعر شد صحنه تصویر، تورا می خواند

نغمه و نوحه و فریاد موذن زاده

در صف سینه و زنجیر تو را می خواند

روضه تاهست غمت را به دلم می پاشد

اشک وبغضی که دل سیر تو را می خواند

من اگر خوب نبودم. تو بزرگی کن چون

این سراپا همه تقصیر تو را می خواند

 

شعر کاشمر، راوی آزادگی و شجاعت است

 

هادی محمد علی پور نیز با اشاره به این که  شعر آئینی کاشمر همواره راوی آزادگی ، شجاعت و مهربانی اهل بیت ع بوده است می گوید:  شعر آیینی گاه ترجمان کرامت این خاندان بوده است و گاهی قطره اشکی بوده برمصیبت و رنجشان.

گاه شوری حماسی گرفته است و مرثیه مرثیه عاشورایی شده است!گاهی هم بی ریا و زلال بوده از جنس ارادت و دلدادگی....

قسمتی از یک مثنوی غزل عاشورایی وی را با هم می خوانیم

 

خورشید من نشسته ای بر منبری جدید

رفتی و حالا آمدی با پیکری جدید

سرداشتی بر پیکر ای بالا بلند من

زیبا رسیده ای چقدرباسری جدید

ازمن گرفتی فاصله حرفی نمی زنی

پیدا نموده ای نکند دلبری جدید

فوج ملائکه است به گرد سر تو یا

صف بسته اند پشت سرت لشکری جدید

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست!!!

گرخوانمش قیامت و هم محشری جدید

تو زخم نیزه خورده ای، من زخمی زبان

تو کشته ی صد خنجر و من نشتری جدید

من یک شبه گیسو سفید و قد کمان شدم

شاید تو نشناسی مرا چون خواهری جدید

 

 رخسار من عوض شده و پیر گشته ام

چون روی مادرم، گل نیلوفری جدید

این گرد و خاک مانده به روی رگان تو

آثار همدمی است ز خاکستری جدید

آه ای شکوه آسمانی پر کشیدی و

مانده است از عروج تو، تنها پری جدید

بوی بهشت می ورزد از سمت غربتت

بوی خدا و بوی سیب نوبری جدید

سیراب می شوی تو به دست پیمبران

زآن کوثر طهور، ازآن ساغری جدید

تو پنجمین ستاره آل محمدی

تکمیل می شود ز تو آن کوثری جدید

اما زبانم ذوالفقاری سرخ می شود

درشام می بینی برادر، حیدری جدید

دین پیمبر را حسین جان زنده می کنم

اسلام را با خون تو پاینده می کنم.

 

شعر آیینی نقشی بی بدیل در انعکاس فرهنگ عاشورا داشته است

زکیه مرادپورنیز می گوید:  محرم، حکایتِ خون است و عطش، روایتِ عشق است و ایثار. قصه‌ی دلاوریِ مردانی که قامتِ غیرتشان، در برابر طوفانِ بیداد، خم نشد و جان‌هایشان، فرشِ راهِ آرمان‌هایشان گشت.

 

و شعر... این کلام موزون از جان برامده، همواره نقش بی بدیلی در انعکاس فرهنگ عاشورا داشته و خواهد داشت.

عشق آمده بود و باز لشکر می خواست

از باغ شما سرو و صنوبر می خواست

عشق آمده بود و سروری می فرمود

عشق آمده بود و باز هم، سر می خواست

یا شهر دمشق نابسامان شده بود

یا بیرق زینبی تکاور می خواست

با صورت گر گرفته مردی برخاست

این معرکه یک مرد دلاور می خواست

با اینکه اسیر یک زن زیبا بود

با اینکه دلش همیشه دختر می خواست

روزی که سرش بریده شد می خندید

آن روز فقط کمی کبوتر می خواست

یک شهر کم است، آه باید دنیا

آنروز به احترام او بر‌می‌خاست

 

 

شعر آیینی، حافظ پیام عاشوراست

عباس ایرانی  نیز اظهار می دارد: گر خواسته باشیم به تأثیرات شعر آئینی بپردازیم می توان گفت :اشعار آئینی محرم، فراتر از یک اثر ادبی صرف، ابزاری قدرتمند برای تداوم یاد و خاطره نهضت عاشورا و انتقال ارزش‌های آن به نسل‌های بعدی هستند. این اشعار با برانگیختن عواطف انسانی، ایجاد حس همدردی و ارادت، و یادآوری مفاهیمی چون ایثار، شجاعت و عدالت، در عمق جان مخاطبان نفوذ کرده و باعث زنده ماندن پیام عاشورا می‌شوند.

در نهایت، شعر آئینی در محرم، نه تنها سوگ و اندوه را بیان می‌کند، بلکه حماسه، صلابت و درس‌های جاودان کربلا را نیز زنده نگه می‌دارد و پیامی روشنگرانه از جانب عاشورا به گوش جان‌ها می‌رساند

و اما ترشیز این کهن دیار عاشق هم در طول سالیان شاعران بیشماری داشته که توانسته اند ارادت و احساس عمیق خودشان را نسبت به فرهنگ بزرگ و عظیم عاشورا به رشته ی کلام درآورند و تقدیم به ساحت مقدس این خاندان نمایند ، شاعرانی که اگر چه به جهت دور بودن از رسانه ها و امکانات سمعی و بصری نتوانسته اند چنان که دلشان میخواهد در عرصه ی ادبیات آئینی عرض اندام کنند ، اما در گوشه ای از این کهن سرزمین اندیشه نشسته اند و سروده اند ابیاتی که میتوان آنها را در لابلای اوراق و نسخه های  تعزیه خوانها و مداحان منطقه یافت و گاهی انسان شگفت زده میشود که این اشعار از ترشیز به نقاط دیگر ایران نیز سرایت کرده است.

 

 

 

برای حُسن ختام

 شعری  از سیده مریم نبوی در وصف حضرت عباس (ع) آورده می شود

زمین عاشق شده افتاده در زیرقدمهایش

همه هفت آسمان بوسه زده بر دست و بر پایش

تمام عرش شد پروانه ای چرخید برگردش

فلک از چرخش افتاده و مات از چشم شهلایش

مگر فرزند خورشید است تاجی بر سرش دارد

تمام قدسیان در صف شده وصف تماشایش

سوار اسب خود شد دشمنان بر خویش لرزیدند

گمان کردن شمشیر است در دستان بابایش

به مشتاقان خود درس رشادت داد با خونش

شده در دفتر عشقش وفاداری الفبایش

 

لبانش خشک بود اما نخورده قطره ی آبی

چرا چون بود در فکر لب عطشان آقایش

شدم من مبتلای صورت ماه بنی هاشم

و عمری چشم بستم بر دم گرم مسیحایش