همراز 66
سلام و احترام . ضمن تشکر از فعالیتهای خوب این نشریه ارزشمند
من خانمی ۲۸ساله هستم دو ماه است عقد کرده ام، همسرم خیلی خوبه هیچ مشکلی نداره ولی من هیچ حسی بهش ندارم در حالیکه اون احساساتی و مهربان است اصلا دلم نمیخواد باهاش وقت بگذرونم الان یه ذره خیلی خیلی کمی بهتر شده ام چکار کنم؟ البته من قبل ازدواج هم روابط دیگری داشته ام و کلا هم شخصیتم آدمی خیلی احساسی و گرم و پرحرف نیست. به نظرم انتخابم دور از احساس بود و منطقی و عقلانی بود ولی الان رنج می برم چون هیچ انگیزه ای برای وقت گذراندن و گفتگو با ایشان ندارم .
سلام و احترام و آرزوی سلامتی و خوشبختی برای شما زوج جوان و گرامی . ابتدا احسنت به شما باید گفت که از ابتدای زندگی به وظایف و تکالیف و رابطه و آسیب های رابطه و احساساتتان توجه دارید. دقت کنید موضوعی که الان تجربه میکنید، بین افراد بسیاری (حتی کسانی که انتخاب عقلانی و منطقی داشتهاند) اتفاق میافتد، مخصوصاً در ماههای ابتدایی ازدواج. ولی از خودتان سوال کرده اید که آیا در روابط قبلی هم بهسختی دلبسته میشدید یا حس علاقه شکل میگرفت؟ آیا به کلی در مورد ازدواج یا نزدیکی عاطفی ترس پنهان یا مقاومت درونی دارید؟ آیا اساساً سبک زندگی همسرتان برایتان جذاب نیست یا صرفاً حس اولیه ندارید؟
فعلا به موارد زیر توجه بفرمایید لطفا :
۱. طبیعی بودن سردی اوایل ازدواج : بسیار رایج است که افراد در ماههای ابتدایی ازدواج، هنوز «احساس دلبستگی عمیق» پیدا نکرده باشند. خیلی از حسهایی که در مورد همسر بعد از مدتی به وجود میآید، زمانبر است و به تدریج با شناخت بیشتر، وقت گذاشتن ها و فعالیت های مشترک و خاطرهسازی ها اتفاق میافتد. ذهن انسانها در آغاز یک رابطه اغلب مقایسه، تردید و یا ترس از آینده را در همین دوره تجربه میکند.
۲. احساس «باید» را کنار بگذارید: اگر همسرتان به گفته خودتان بسیار احساساتی و مهربان است اما شما به او حس ندارید، اصرار بر خودتان و فشار «باید دوستش داشته باشم» ممکن است حتی میل را کمتر کند. پس سعی کنید خودتان را بابت داشتن یا نداشتن حس خاصی سرزنش نکنید. این حس به مرور شکل می گیرد یا حتی کامل دگرگون می شود.
۳. گاهی بعضی تغییرات کوچک و راهکارهای کاربردی برای بهبود احساس، تأثیرات بزرگ دارد مثل : وقت گذراندن مشترک (اما بدون اجبار). فعالیت مشترکی که برای هر دو جذاب باشد امتحان کنید مثلا پیادهروی، فیلم دیدن، خرید کردن ، و ....
این فعالیتها باید بدون انتظار و اجبار باشد و فقط تجربهی با هم بودن ایجاد کند.
همچنین تلاش برای حضور ذهن و آرامش مثل مدیتیشن کوتاه، ریلکسیشن یا حتی یک دقیقه تمرکز روی احساسات میتواند کمک کند تا بدانید دقیقاً چه میخواهید و چرا این طوری هستید. نوشتن احساسات کمک زیادی میکند.
یک راه دیگر حرف زدن درباره احساسات (به شکلی ملایم) است. اگر توانستید بدون قضاوت خودتان یا همسرتان درباره احساساتتان، خیلی کوتاه (و نه با جزئیات) به او بگویید که نیاز به زمان برای عاشق شدن دارید. اجبار به داشتن احساس قوی یا ارتباط فیزیکی میتواند فاصله را بیشتر کند. احساس گناه نکنید. آرام پیش بروید .
۴. اگر تا ۶ ماه دیگر هنوز هم احساس کردید هیچ جذابیتی یا حس نزدیکی در شما شکل نمیگیرد و این موضوع در حال آسیب به روان شما یا همسرتان است، مشاوره تخصصی زوجدرمانی را توصیه میکنم. زیرا گاهی عوامل عمیقتر (مثلاً اضطراب پنهان، ترس از دلبستگی، یا حتی مسالهای از گذشته) در میان است که گفتگو با یک روانشناس متخصص خیلی میتواند کمک کند.
۵. در مورد عدم داشتن حرف مشترک را که در سوالتان آورده اید توجه داشته باشید که نداشتن موضوع مشترک بین زوجها کاملا شایع است، مخصوصا اگر تیپ شخصیتیتان خیلی متفاوت باشد. بعضیها آدم معاشرت و حرف زدن زیاد نیستند (درونگرا یا کمحرف)، اما همچنان میتونند یک رابطه خوب داشته باشند چون دنبال معاشرت، خاطره یا همراهی در سکوت و آرامش هستند. کشف نقاط مشترک مخفی کمک کننده خواهد بود گاهی باید بهجای حرف، دنبال تجربه مشترک بود. شاید فیلم دیدن، غذا خوردن بیرون، یا ورزش ساده کنار هم. گاهی هم لازم است مدتی رابطه را بیشتر «دوستانه و بیحرف» نگه دارید تا فشار برای گفتگو کم شود و اگر حس میکنید همسرتان از کمحرفی شما اذیت میشود، لطفاً خیلی کوتاه و مهربان به ایشان بگویید : من ذاتاً خیلی اهل حرف نیستم و آدم احساساتیای نیستم ولی برای آرامی و امنیت و احترام و آسایش شما و رابطه مان ارزش قائلم. ببینید همه لازم نیست عاشقانه یا احساساتی باشند تا زندگی مشترکشان موفق شود اما باید یک «حداقل پیوند و احترام و علاقه درونی» وجود داشته باشد. به خودتان زمان بدهید، مهربان باشید با خودتان، آرام آرام تلاش کنید بگذارید ارتباط، خودش راهش را پیدا کند. گاهی عشق مثل گیاه آرام آرام رشد میکند، نه یکشبه.
به امید استمرار خوشبختی تان .












نوشتن نظر:
ارسال پاسخ