مرغ همسایه غاز نیست استاد!
چند روزی است در فضای مجازی ویدیویی از استاد شهرام ناظری، خواننده و موسیقیدان برجستهی ایرانی دست به دست میشود که در آن دولت ترکیه را برای ترویج فرهنگ و تفکر مولانا ستایش میکند. این سخنان از زبان بزرگمردی در عرصهی موسیقی ایران و نیز موسیقیدانی در تراز استاد شهرام ناظری اعجابآور بود. اگر ما میخواهیم بهقول معروف چهارتا درشت هم بار مسئولان مملکت خودمان بکنیم، بهتر نیست در همین داخل بگوییم و آن درشت را درست و بهجا و مشفقانه عرضه کنیم؟ باید در کشور ترکیهای که مولانا فقط برایش ابزار گردشگری است نه فرهنگی بگوییم؟ ترکیهای که دیگر مردمش از خواندن آثار مولانا به فارسی محروماند؟ تازه گردشگران_البته نه همهی گردشگران_ هم بیشتر برای ژستهای اینستاگرامی و... در سفرهایشان به ترکیه، سرکی هم به آنجا میزنند؛ البته اگر ارفاق کنند و چون آداب زیارت امامزادگان کار را به ماچ و بوسه از مزار و در و دیوار نکشانند.
استاد شهرام ناظری در دانشگاه سلجوق ترکیه گفته است: «مسئولین و دولتمردهای ما به مشاهیر و عرفای ما خیلی علاقهمند نبودند. هیچگاه هیچ کدامشان نخواستند یک بار بیایند مولانا را ببینند. یا اصلا راه دور است؛ همان در خود ایران، شاید بزرگترین عرفای کره زمین و عالم بشریت در خاک خودمان ایران خوابیدهاند، مثل بایزید بسطامی، مثل ابوالحسن خرقانی و مثل عطار در نیشابور. هیچ دولتمردی و هیچ مسئولی تا کنون علاقهای نشان نداده که به این بزرگان عرفان و علم سری بزند. خوشبختانه به نظر من ما باید از ترکها، دولت و مردم ترکیه تشکر کنیم که واقعا مولانا را در دل خودشان پرورش دادند و مکتب مولانا را حداقل نگه داشتند. اگر مولانا در ایران بود این هم از بین رفته بود. مطمئن باشید»!
این سخنان را نمیدانم چهگونه باید بپذیرم؟ چهگونه حقیقتی به روشنی آفتاب را کسی در وزن و تراز شهرام ناظری باید کتمان کند؟ مولانا را مردم و دولت ترکیه زنده نگه داشتهاند؟ اینکه ما بخواهیم تمام خشم و دلخوریهای سیاسی و اقتصادی را با نادیده گرفتن حقیقت فرهنگی تلافی کنیم و آن هم تلافیای در حد و حدود ستایش دولت ترکیه، کاری بخردانه است؟
کسی در ایران آرامگاه عطار و بایزید و خرقانی را نابود کرده است؟ آیا مردم ایران با آثار و اشعار مولانا و عطار بیگانهاند؟ در همین مشهد که این روزها مقیم شدهام، چندین و چند جلسه مثنویخوانی را شناختهام که هرهفته با نظم و دقت و وسواسی ستودنی برگزار میشود. این جلسات را هم دولت ترکیه برگزار میکند؟
دکتر میلاد عظیمی، استاد دانشگاه، نویسنده و پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی در واکنش به این سخنان در صفحهی مجازی خود با "عنوان اگر مولانا در ایران بود، مکتبش از بین رفته بود؟" نوشت: «آقای شهرام ناظری، هنرمند نامور کشورمان که در آثارشان توجه ویژهای به اشعار مولانا جلالالدین دارند، سخنی گفتهاند که عجیب و درخور تأمل است: «خوشبختانه به نظر من ما باید از ترکها و دولت ترکیه و مردم ترکیه تشکر کنیم که واقعا مولانا را در دل خودشون پرورش دادند و مکتب مولانا رو حداقل نگه داشتند. اگر مولانا ایران بود اینم از بین رفته بود. مطمئن باشید!»
در نگاه نخست با خود گفتم شاید این سخن چون در یکی از دانشگاههای ترکیه گفته شده، از باب تعارف و مراعات میزبان بوده باشد. سپس به ذهنم رسید که شاید حاصل خشم و سرخوردگی ایشان از وضعیت امروز ایران باشد.
اما وقتی پای ترکیه در میان است ــ کشوری که در این حوزه بیتردید رقیب فرهنگی ایران است و فرهنگ را آگاهانه ابزار سیاست میداند ــ دیگر نمیتوان بهسادگی از کنار چنین داوریای گذشت.
نمیدانم مراد آقای ناظری از «نگهداشتن مکتب مولانا» دقیقاً چیست و چه باید کرد تا این مکتب زنده بماند؛ اما میدانم با وجود خدمات ارزشمند و شایستهٔ احترام پژوهشگران ترک به مولاناپژوهی، اگر از استاد نیکلسون بگذریم، درخشانترین و بنیادینترین تحقیقات در این حوزه، به قلم پژوهشگران معاصر ایرانی رقم خورده است.
آیا آقای ناظری با آثار بدیعالزمان فروزانفر، جلال همایی، عبدالحسین زرینکوب، محمدعلی موحد و محمدرضا شفیعیکدکنی آشنا هستند؟ افزون بر این، در سالهای اخیر نیز پژوهشهای عمیق، دقیق و بهروز در ایران انجام شده که از نظر روش و محتوا، تکاملیافته و معتبر است.
از سوی دیگر، مولانا در ایران، تنها در کتابخانهها زنده نیست؛ او در میان مردم زنده است. موسیقی سنتی و مدرن ایرانی پر است از تأثیرات مولانا؛ نمایشهای تئاتر و اجراهای صحنهای با الهام از میراث او برگزار میشوند؛ کلاسهای مثنویخوانی در سراسر ایران و فضای مجازی برقرار است و مردم مثنوی میخوانند و میآموزند. صفحات اجتماعی نیز پر است از بیتهای مولانا که زبان دل مردم است؛ گزیدههایی از آثار مولانا و شمس و شرحهای مثنوی و برگردان مثنوی به نثر ساده در دسترس همگان قرار دارد؛ حتی برای کودکان و نوجوانان نیز کتابهایی سودمند و بدیع تهیه شده که مدخلی برای آشنایی آنان با جهان مولاناست.
اگر اینها نشانهٔ زنده بودن «مکتب مولانا» نیست، پس چه نشانهای میتواند باشد؟ تبدیل آرامگاه مولانا به یک جاذبهٔ گردشگری تنها نشانهٔ زنده بودن مکتب مولانا نیست؛ نشانهٔ واقعی، فهم، پژوهش، آموختن و آموزاندن و حضور ذهن و زبان او در زندگی فرهنگی مردم است.
مولانا به بشریت تعلق دارد اما همزبانان او نیز دست طلب از دامن آن زمزمه نگسلانیدهاند. آقای ناظری عزیز! نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند...»
اینکه ما بخواهیم رسم میهمانی بهجا بیاوریم و میزبان را ستایش کنیم، بسیار هم پسندیده و نیکوست؛ اما اینکه بخواهیم در این ستایشها دچار و گرفتار تصفیهحسابهای سیاسی و... شویم و حقیقت را انکار کنیم، نهتنها پسندیده نیست که بسیار نکوهیده و ناپسند است؛ حال از سمت هرکس که میخواهد باشد.








.jpg)



نوشتن نظر:
ارسال پاسخ