یک سرو و هزار داستان
سرو تاریخی و افسانهای کاشمر که نام آن در تاریخ این سرزمین بسیار آمده، در گذر زمان تا به امروز با افسانهها و اغراقهای بیشماری خلط شده است. خاستگاه این سرو را کشمر گفتهاند که زرتشت پیامبر آن را پیشاپیش کاخ گشتاسب کاشته است.
چنانکه دیگر همه میدانند این سرو بنا به روایتهای مختلف، به دستور متوکل عباسی قطع شده است. از ذکر مابقی روایت میگذرم که تکرارش در نظرم بیهوده است و غرضم در این یادداشت چیز دیگری است.
در این یادداشت نگاهی به سرو تاریخی دارم. سروی که نام آن در تاریخ به کرّات آمده است و در گوشهگوشهی فرهنگ ادبی و تاریخی این سرزمین ریشه دوانده است. گرچه این سرو به دستور متوکل عباسی_بنا به روایتهای موجود تاریخی_ قطع شد؛ اما نام آن در حافظهی جمعی مردم ایرانزمین به خوشنامی ماندگار شده است. این وجه از ماندگاری در تاریخ سوای مکتوبات در اوراق و تذکرهها، ریشه در زبان مردمی دارد که بخشی از هوّیت خود را با افسانهها و روایتهای مطنطن و سهل و روان حفظ میکردهاند. چراکه این روایتها را با نقلهای شیوا و بلیغ، سینهبهسینه منتقل و ماندگار میساختهاند.
آنچه بهطور مسلّم برای ما روشن است، این است که سروی وجود داشته که دستکاشت زرتشت پیامبر بوده و در گذر زمان قد کشیده و استوار و تنومند گردیده تا در دورهی متوکلعباسی آوازهاش بهگوش وی میرسد و دستور به قطع آن میدهد. از روی دیگر آنچه از قامت و سایهانداز این درخت گفته میشود، در مقام مقایسه با سرو ابرقو یا ابرکوه یزد که داعیهای به وسعت سههزار سال دارد، نمیتواند خالی از اغراقهای ادیبانه و شاعرانه باشد؛ البته نباید نقش روایان احوال سرو را با توجه به ارادت قلبی خود نسبت به ریشه و فرهنگ خود نادیده گرفت. چنانکه یک راوی در بیان شرح آن برای تذکرهنویسی میتوانسته چنان شاخوبرگی به واقعه بدهد که هم کلام خود را نافذتر کند و هم مستمع را دچار هیجان و شور و شوق نماید. با این همه هرچه هست و نیست چه حقیقت و چه اغراق شاعرانه، وجهی برجسته از این درخت در تاریخ کاشمر بهیادگار مانده است.
همین ماندگاری میتواند سند ریشهی عمیق آن درخت در تاریخ این سرزمین باشد؛ چراکه این رسم و شیوهی درختان کهن است که از جایی اگر بریده شوند، از جایی دیگر چه بسا فرسنگی دیگر شاخهای جوان و تازه بیشک بهبار آورند. رویش این درخت در تاریخ ایران و خراسان و کاشمر نهتنها از خاک بوده، که در اندیشهی بسیاری از شاعران و نویسندگان این سامان نیز بوده است و تا امروز نیز در داستانها و اشعار دیده میشود.
از سوی دیگر این درختِ دستکاشت زرتشت نماد و تأثیر دیگری در تاریخ اسلام هم داشته که تا بهامروز در اصفهان و یزد و روستای فدافن کاشمر وجود دارد و آن مراسم نخلگردانی روز سیزدهم محرم است که ریشهاش به این سرو بازمیگردد. درختی که تبدیل به نماد ایرانیّت و اسلامیّت شد و این دو دورهی تاریخی را همدوش و همسایهی خویش نگاه داشت تا به امروز. وجه اشتراک این درخت با اسلام در شخص متوکل عباسی است. متوکلی که در آغاز راه خلافت خویش اقدام به تخریب قبر مطهر حضرت اباعبدالله الحسین نمود، در پایان خلافت خویش سروی با چنین وسعت و استواری را نیز بینداخت؛ و بیشک خود نمیدانست که افتاد نام حضرت امام حسین (ع) محال است و تاریخی به وسعت ایران نیز چنین است؛ ایرانی که نهتنها به تاریخ خود میبالد و جای پای خود را استوار کرده است، بلکه به خاندان پیامبر و اهل بیت نیز سر ارادتی دارد. پس نمیتواند دور از ذهن باشد که این تاریخ و اعتقاد در جایی با یکدیگر تلاقی کند و رمز ماندگاریاش نیز در همین است.
بیش از سایهی چند فرسنگی سرو و بیش از هزاران هزار پرندهی آرمیده بر شاخهها و هزاران هزار چرندهی سایهخواب این درخت، نام این درخت برایم اهمیّت و جلوه دارد و همین نیز بر وجه استواری و ابهت آن میافزاید.
سرو باغمزار
وقتی نام دیاری با درختی چون سرو در تاریخ میتند،هرچیز شبیه یا مثل آن میتواند تداعیکننده یا دستآویزی برای زنده کردن و زنده نگاهداشت خاستگاه آن باشد. بهبیان دیگر میتوان درخت سرو بهجا مانده را فرزند خَلف همان سرو برشمرد.
سرو کهنسال باغمزار که در محوطهی مقدس امامزاده «سیدحمزه» چند قرن است استوار و پابرجای مانده، از این قبیل است و زندهکنندهی نام و یاد سرو معروف کاشمر است برای مردم این دیار و علاقهمندان به تاریخ این سرزمین.
از این سرو کهنسال یادها رفته است. در کتاب «گلگشت در وطن» که سفرنامهای از جاودانیاد، استاد ایرج افشار است از این سرو ذکری آمده است که در سفر استاد به کاشمر و بازدید از این درخت آن را در جرگهی درختان «کنانهعمر» یاد کردهاند.
«بهکاشمر رسیدیم و به دیدن سرو کهنسال دیرین مزار سیدحمزه رفتیم. وسط شهر است. از سروهایی است که باید ذکرش در میان درختان «کُنانهعمر» و تاریخی ایران بیاید. «کُنانه» واژهای کهنسال و به معنی کهنه است. این سرو حالا که سرو کاشمرِ تاریخی موجود نیست میتواند یادآور آن باشد. صدها دخیل به شاخههای آن بستهاند. به ارتفاع چهارمتر پارچههای دخیل از «بشنِ» سرو آویزان بود.» (گلگشت در وطن، سفرنامچه، ایرج افشار، نشر اختران، چاپ سوم، 1401، صص 112-113)
در اینجا ذکر دو نکته را مفید میدانم. ابتدا دربارهی تأکید استاد افشار بر ذکر این درخت در میان درختان کهنسال که در سال بازدید استاد این درخت هنوز در فهرست میراث طبیعی و ملی بهثبت نرسیده بود. درخت سرو کهنسال کاشمر که امروزه علاقهمندان میتوانند از آن بازدید نمایند بهگفته کارشناسان قدمتی بین 520 تا 550 سال دارد و در تاریخ 23/12/1400 در فهرست میراث طبیعی ملی با شمارهی 1018 به ثبت رسیده است.
دو دیگر اینکه استاد افشار در نوشتهی خود به دخیلهای بستهشده به شاخههای درخت اشاره کرده بودند که نیازمند این است که از نگاه فرهنگ شفاهی مردم کاشمر به این موضوع پرداخته شود.
سرو کهن در فرهنگ شفاهی مردم کاشمر
همانطور که در ابتدای این یادداشت به آن اشاره کردم، سوای مکتوبات تاریخی و تذکرههای موجود، ما بخش مهم تاریخی دیگری هم داریم که امروزه آن را بهعنوان «فرهنگ شفاهی» یا «فولکلور» میشناسیم. اهمیّت فرهنگ شفاهی و پژوهشهای میدانی در این است که تکمیلکنندهی تحقیقات کتابخانهای است؛ علیالخصوص در این زمینه که در زندگی اعتقادی مردم نیز نقشی مؤثر و پررنگ داشته و دارد.
در افواه مردم کاشمر دو گونه روایت از سرو کهنسال محوطهی امامزاده سیدحمزه وجود دارد. یکی اینکه این درخت دستکاشت امامزاده است که در میان مردم کاشمر واجبالتعظیم است و نسب ایشان به حضرت امام موسی کاظم (ع) میرسد. دو دیگر اینکه بعضی از مردم نیز این درخت سرو را ادامه و امتداد ریشهی سترگ سرو معروف و تاریخی کاشمر میدانند که از این نقطهی زمین ترشیز یا کاشمر روییده است. گرچه هر دو این روایت را ما از منظر فرهنگ شفاهی برمیشمریم و میتواند صحت نداشته باشد؛ اما در پیش درآمد کتاب «تاریخ کاشمر» اثر ماندگار و ارزمند استاد محمدرضا خسروی نیز همین درخت را از ریشه و تبار سرو معروف کاشمر شناساندهاند. «باغبانان را رویه این است که درختهای کهن را با ارّهی نوجویی از روی خاک برمیدارند تا لکههای گذر عمر را از صورت سراسر شادابِ باغ و بستان محو کرده باشند. اما معمولاً درختهای کهنی که ریشه در ژرفای خاک دارند بههمین سرعت و سهولت و سادگی، تسلیم خواست باغبان نمیشوند چه این درختها پس از آنکه بریده شوند بهزودی و از چند قدم آن طرفتر سر برمیآورند و اینبار در هیأت ساقهای سبز و ترد و دلپذیر. و همینطور تا آن ساقهی سبزِ نهال، به مرد درختی گشتن و کهنسال بدل شود و باز ارّهی باغبان و باز سابقهی الفت ریشه و خاک و حدیث مکرر روییدن و بالیدن و بزرگ شدن و این دور همچنان هست. تا کِی؟ خدا میداند، اما باغبان دیگر نیست و اگر هم هست او نیز جوانی است روییده از تنهی نسل پیش...» (تاریخ کاشمر، محمدرضا خسروی، چاپ سوم، 1397، مؤسسه فرهنگیهنری انتشاراتی نگاه بیّنه)
در پایان
با این همه، آنچه تا اینجا گفته شد بخشی از تاریخ دیاری است که نامش با «سرو» تنیده است و گویی هیچ سر افتراق و جدایی ندارد. سرو معروف و تاریخی کاشمر را با تمام افسانهها و اغراقآمیزیاش نمیتوان نادیده انگاشت و اثرش در ادوار تاریخ چه پیش از اسلام و چه پس از آن کاملاً روشن است. سرو کاشمر را چه سایهاندازی به وسعت
فرسنگها داشته چه هزاران هزار پرنده و چرنده در سایهسارش بوده یا نه، نمیتوان و نمیشود دروغ دانست و انکار کرد. تا به امروز چه این سرو کهنسال موجود، گرچه روایتهایش را میتوان هم بهدیدهی تردید و هم بهدیدهی یقین نگریست؛ اما با وجود این نمیتوان وجود و حضور قاطع و کثرت استواری و طراوت حتی نیمهجانش را انکار کرد.
حقیقت محض وجود این درخت است که بهتنهایی نماد استواری و نستوهی و پایداری این خاک است و بایسته است که این میراث گرانبها را محفوظ داشت.













نوشتن نظر:
ارسال پاسخ