سراشیبی رسانه؛ تا بنبست چیزی نمانده است!
روزی در کاشمر دو کتابفروشی معتبر و شناختهشده وجود داشت که هرکدام برای خود وزنهای فرهنگی بهحساب میآمدند. یکی مرحوم پورحسن بود که در خیابان امام با آن چهرهی جدی و دوستداشتنی و قامت بلند و عینک مطالعهای که با بندی به گردنش آویزان بود و دیگری مرحوم سعیدی که انتشارات امیرکبیر را میگرداندند؛ با آن کتوشلوار مرتب و عینک مطالعهی زیبا و چهرهای جدی و دلنشین.
یکی نمایندگی روزنامهی اطلاعات و دیگری نمایندهی روزنامه کیهان در کاشمر بودند. دکههای روزنامه هم بودند که خراسان میآورند و بعدها روزنامههای «آفتاب یزد» هم به پیشخانشان اضافه شد.
جامعه هرچه میخواست یا از تلویزیون میگرفت یا از روزنامهها... مطالعه بخشی از زندگی آن روزگاران بود و رسانه هم برای خود ارج و اعتبار و احترامی داشت.
یک پاراگراف دیگر را باید اینجا اضافه کنم. چند روز پیش با اسنپ به سمت نمایشگاه بینالمللی گردشگری و صنایعدستی که کاشمر باز هم در آن حضور نداشت، در حرکت بودم. در بین راه با رانندهی اسنپ گفتوشنودمان گل انداخت و فهمیدم که رانندهی اسنپ فارغالتحصیل رشتهی ادبیات است. صحبت از کتاب خواندن و روزنامهخواندن بهمیان آمد و آن رانندهی اسنپ خاطرهای از استادش در زمان دانشجویی برایم گفت: «یه استاد داشتیم که میگفت روزنامه زیاد بخونید. هرچی توی روزنامه نوشته، بخونید. حتی اگر شده آگهی ترحیم رو هم بخونید. چون اینجوری شما عادت به مطالعه میکنید. چشمتون به کلمه عادت میکنه. جمله رو میفهمید و همین مطالعه کردن و عادت کردن به مطالعه باعث میشه کتاب هم بخونید.»
در اینجا باید این خاطره را هم بگویم و اعتقادم را نسبت به روزنامه بیان کنم. من روزنامه را با تمام نقائصش و تمام نقدهایی که به آن وارد میدارند، هنوز ترجیح میدهم. چرا که معتقدم در روزنامه چیزی وجود دارد که در هیچکجای دیگر نمیتوان مانند آن را جست و یافت. در روزنامه تحلیل وجود دارد و همین مطالعهی تحلیل است که ذهن آدمی را پرورش میدهد؛ من ضعیفترین تحلیل روزنامه را ترجیح میدهم. چراکه همان ضعیفترین تحلیل هم میتواند ذهن انتقادیام را تقویت کند. این مهم تنها با خواندن است که محقق میشود.
برگردیم به اعتبار و ارج و احترام رسانهها...
رسانه هدفی متعالی دارد و آن ارتقا سطح کیفی زندگی بشری است. شفافیّت است، مطالبهگری است، اطلاعرسانی است. در اینجا مقصودم از رسانه نه فقط روزنامه و نشریات که سایتها و تلویزیون و... را هم منظور نظر دارم. در این میان رسانههای جمعی همچون تلگرام و اینستاگرام هم اضافه شده است که بسیاری از خبرنگاران و فعالان حوزهی رسانه در آن عضویت دارند. البته عضویت دارند، اقبال نه! حال اگر بخواهیم رسانهای را دنبال کنیم چه میکنیم؟ اکثراً روزنامهنگاران، تحلیلگران، منتقدان و... را نمیشناسند. چراکه آنها عموماً یا مینویسند که مخاطب شتابزدهی دنیای پرسرعت به سمت ترکستانِ امروز در حرکت، حوصلهاش نمیکشد بخواند؛ و یا ویدیو و پادکست منتشر میکنند و طولانی میشود و مخاطب بیشتر از یکدقیقه و سیثانیه را حال ندارد بشنود و اگر حالی هم بهاجبار برای خود دستوپا کند ذهن گریزانش به هزار دهلیز تاریک و مبهم میرود و نمیتواند تمرکز کند. پس در نتیجه...
صدای رسانهها خاموش خواهد شد.
چیزی که در فضای مجازی و اینستاگرام بهعنوان یک راز و یک برگ برنده برای موفقیت مورد توجه است، نه مطالب عمیق و خردمندانه، که سطحیترین مطالب و شوخیها و محتواهاست. از همین رو میتوان با شوخیهای رکیک، رقصیدن، لبزدن (دابسمش)، مسخرگی، دوربینهای مخفی ساختگی و از پیش تعیینشده سیل عظیمی از فالورها را به سمت و سوی خود جذب کرد. وقتی هم که فالورهایت زیاد شد و در خیابان چند سادهلوح هم پیدا شد که با صاحب صفحه عکسی بیندازد، دیگر کار تمام است.
حالا تو یک رسانهای فعال شدهای...
اینجاست که در بسیاری از برنامههای مختلف فرهنگی و اجتماعی و سیاسی بهطور رسمی از این افراد دعوت میشود که بیایند و با استوری و پست و حرکات شبهطنز و دعوت عمومی و... نقش یک رسانهای حرفهای را بازی کنند. باور بسیاری هم این است که این افراد رسانهی قوی دارند. قدرت رسانه دیگر نه به عمق محتوا و مطلب و نگرش، که به تعداد فالور بستگی دارد و این میشود که...
رسانهها به بنبست خواهند رسید...
نقش رسانه در جامعه اگر نادیده گرفته شود، جامعه دچار انحطاط فرهنگی خواهد شد. نمیتوان رسانهی شفاف را در سطح جامعه با حضور چند بلاگر تاخت زد. کسی که انتخاب کرده بلاگر باشد، خودش میداند و کسی نمیتواند برای او تصمیم بگیرد چه کند؛ بلکه در زمینهی خودش نیز کارهایی را بلد است و میداند که در همان حوزه بسیار کاربردی است. بهعنوان مثال یک بلاگر بیاید دورهی آموزشی جذب فالور و چهگونه بلاگر شویم برگزار کند. این خیلی هم خوب است... اما حضور بلاگر در محافل و مجامعی که تخصصی است، نوعی وهن جامعهی رسانهای بهحساب میآد.








.jpg)





نوشتن نظر:
ارسال پاسخ