زندگی مشترک و آزادی فردی در رالی سرعت (قسمت دوم)
در شماره قبل با یک نگاه کلی به شرح موضوع پدیده انتخاب آزادی فردی در رالی سرعت در جامعه کنونی پرداختیم و اکنون جا دارد این پدیده، از دیدگاههای دیگر از جمله نوروبیولوژی نیز بررسی گردد. و به طور کلی این که چرا مغز ما انسانها درشرایط کنونی، مسیرهای لذت موقت و کوتاه و فریبکارانه را بر منطق و وجدان و اخلاقیات ترجیح میدهد؟!!
برای این منظور ابتدا باید تعریفی از رفتار جنسی داشته باشیم. چون رفتارهای جنسی و عشقهای ممنوعه تا حدودی و ارتباطات نامشروع و روابطه های پنهانی، برای برخی در صدر امورات زندگی قرار گرفته و این خود نیز دلایلی دارد. رفتار جنسی «به اعمال، حالات و واکنشی گفته میشود که به صمیمیت واحساس رضایت جنسی ختم میشود».
در فرهنگ ما پرداختن به رفتارهای جنسی در مسائل آموزشی یک « تابو» محسوب شده، چرا که نگرانی وجود دارد که افراد را به انجام رفتارهای جنسی بیشتر تشویق کند!! در صورتی که این گونه نیست همیشه آگاهی، سبب انتخاب درست و از نگاه اعتقادی باعث کمرنگ شدن شر و پررنگ شدن خیر میگردد. امروزه آزادی فردی گسترش پیدا کرده است که قسمتی از دلایل آن در شماره قبل ذکر شد و شامل فشارهای مضاعف روحی روانی، اقتصادی، مجادلات بینالمللی، ضعف آگاهی درسازگاری خانوادگی و خودخواهیها، خلاصه میشود.
گاهی ناخودآگاه مغز، انسان را به سمت لذتهای زودگذر روانه میکند چرا که آستانه تحمل افراد دیگر گنجایش تابآوری ندارد!! همچنین در ساختار بیولوژی و زیست شیمیایی مغز اینگونه است که همیشه افراد را به سوی هیجانات مثبت و لذتها و ترشح هورمون های شادی سوق میدهد و قسمت پره فرونتال و لیمبیک که مسئول تفکر و وجدان و اخلاق و هیجانات است را دچار ضعف و انحلال و چالش میکند.
امروزه چرا نباید نگران جامعهای باشیم که بدون اغراق افراد زیادی از آن جامعه به جای مطالعه و درک و کسب آگاهی و تصمیمات درست و استوار بر مبنای حقیقت و اخلاقیات، به دنبال خیال پردازی، تصورات اروتیک، توجه به محرکهای جنسی و تامین نیاز جنسی مثل دیدن عکسها، فیلمها، ارتباطهای حضوری و رسانهای، قرار ملاقات، چت و غیره باشیم؟؟!! احساسات و هیجانات افراد، در صورتی که از راه صحیح و معقولانه قابل تامین نباشند، باعث خدشهدار شدن ارزشهای فرهنگی و اجتماعی جامعه شده و خود را به شکلهای غیر اخلاقی نمایان میکند.
بنابراین میتوان گفت رفتار جنسی، تنها یک عمل بیولوژیک نیست و ابعاد دیگری نیز دارد و ترکیبی از ابعاد زیستی عاطفی و اجتماعی است و میتواند نقش مهمی در سلامت روان کیفیت روابط و رضایت در زندگی و جامعه ایجاد کند.
نوروبیولوژی، نوروساینس و نوروسایکولوژی که در بالا به آن اشاره شد اگرچه مباحث مختلفی دارند اما به طور کلی به بحث پیرامون اعصاب و علوم روانشناختی و رفتاری وفعل وانفعالات زیست شیمیایی مغز میپردازند و نیز به چگونگی رفتار فرد منتهی میشود. در مردان پل ارتباطی میان دو نیمکره مغزشان از زنان کوچکتر است به همین دلیل نیمکرههای مغزشان با هم هماهنگ نمیشوند تا بتوانند منطق و احساس را در کنار هم داشته باشند و بیشتر به علت ترمیم فشارها، احساسات را انتخاب میکنند!!
تحقیقات نشان داده است که در ۵۰ سال اخیر، عوامل استرسزا شامل تغییر نقش مردان و زنان بوده است. مردان از اقتدار خاصی برخوردار بودند و زنان اطاعت پذیری بیشتری داشتهاند که به آرامش خانوادگی ختم میگردید، ولی اکنون اثرات کار زنان در جامعه موجب تغییرات رفتاری، ایجاد استرس و اضطراب و دور شدن افراد از فضای گرم خانواده شده و زنان همچنین پس از استقلال مالی موجب نافرمانیهایی در زندگی می گردند که باعث توجه مرد به غیر همسر و افرادی خارج از چهارچوب زندگی میشود!
همچنین تصویربرداری از مغز افراد نشان میدهد، وقتی فردی عاشق میشود و باعث تغییر رفتار جنسی در خود میگردد، در واقع نقاطی از مغز او فعال شده که در این تغییر رفتارها نقش دارند همچنین باعث ترشح نوروترانسمیترها ازقبیل دوپامین، اکسی توسین وسروتونین شده که مسئول احساسات عاشقانه هستند و باعث سرخوشی فرد میشود. بنابراین تدوین برنامههای آموزشی، اخلاقی، تربیتی، فرهنگی، اجتماعی و دینی از اهم امور بوده و افرادی که این مسئولیتها را به عهده دارند باید توجه داشته باشند که وظیفه سنگین و سرنوشت یک جامعه در گرو آگاهی، دانش، ابتکار عمل،تخصص و همسو با شرایط موجود اجتماع باید باشد و عدم توجه به مسائل فوق عواقب غیر قابل قبول و غیر قابل جبران و سردرگمی برای افراد جامعه به همراه خواهد داشت






.jpg)





نوشتن نظر:
ارسال پاسخ