برگزاری شب شعر از واژه تا بهشت و رونمایی از چهار کتاب بانوان نویسنده در خلیل آباد
بهمناسبت هفته کتاب و کتابخوانی، مراسم شب شعر «از واژه تا بهشت» به همت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی خلیلآباد و با پیگیریهای خانم سیده زهرا حسینی برگزار شد. این رویداد فرهنگی با حضور جمعی از مسئولان شهرستان و شاعران و اهالی فرهنگدوست منطقه ترشیز در سالن آمفیتئاتر ثامنالحجج برگزارشد. در این مراسم از کتاب های خارزنج نوشته مرضیه خطایی،آتشی در حجاب خاکستر مجموعه شعر ام البنین میرزایی، آوای دل بیتا نوشته بیتا تقی زاده و گرد آوری مریم نجاریان، پشت من هیچ سایه ای نبود نوشته فاطمه خورشاهی رونمایی شد.اجرای زنده خوشنویسی توسط رئیس انجمن خوشنویسان خلیلآباد و شعرخوانی شاعران از نکات برجسته این مراسم بود.
شاعرانی از خطه ترشیز، از شهرستان های خلیل آباد، بردسکن، کاشمر و کوهسرخ در این مراسم حضور داشتند. با هم تعدادی از این اشعار را می خوانیم
رجبی مقدسی
اهل دردی کو تا افشا کنم درد دلم
شعله ای زد از درونم با که گویم مشکلم
سال ها گفتم مگر پیدا شود صاحب دلی
تا به او بسپارم این دل را که باشد قاتلم
لیس للانسان الی ماسعی را خوانده ام
سعی بنمودم ولی سودی نشد زین حاصلم
از نفس افتاده ام عمرم تلف شد ای دریغ
همچنان بی هم نفس در نیمه راه منزلم
گر رسد بر دامن صاحب دلی دستم ز شوق
پای کوبان می دهم بر باد جسم باطلم
آه ای معشوقِ پنهان، دیده بر راهم بیا
مانده درگرداب ایامم، رسان بر ساحلم
دلستان من، بدم یا خوب مجنون توام
عشق می ورزم به تو، دیوانه ام یا عاقلم
ماه من در جمع مه رویان شب دیدم تو را
یک نگاهت زد شرر بر خرمن آب و گِلم
هر شب از شوق وصالت محفلی دارم به پا
پا بنه بر دیده ام یک شب بیا بر منزلم
مهدیا ای یوسف زهرای اطهر العجل
تا نگشتم خاک، خاک پای خود کن شاملم
کاظم شیبانی
سلام ای خزونِ گرفته بهارم
به دل داغ گل های آلاله دارم
زمستون زده در وجودم شکوفه
به بندی اسیر و به دل ناله دارم
شکستم مثل شاخه های درختی
که ترس تبر داره در خاطراتش
که غمگینه از دیدن زردی خود
که تا کی قرار بسوزه حیاتش
رها کرده فریاد و دردش زیاده
جدا مونده از جنگل و بیشه زارش
تموم شبارو یه کابوس می بینه
می بینه که چوبی تموم کرده کارش
می بینه که ریشه رو خاکی مقدس
می بینه که سوخته، چشای پر از اشک
چه تلخ و غریبه، عجب سرنوشتی
خدا تا به کی ماتم و غصه و رشک
تو بیداری کابوس، میشه واقعیت
عجب رنگ تلخی داره این حقیقت
یه تصویر سنگی کنار درختا
می شه قسمت ما یه عمری فراغت
چقدرجان گدازه، می خونه با ماتم
تو بهت و تو گریه، تو بغض و شکایت
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو را می سپارم به دست خدایت
حدادیان
زنده ها موندن و پروانه هامون پر کشیدن
پیک خوشبختی رو با عشق شما سر کشیدن(آقا جون)
هر چه بودن یا نبودن آبرومند بودن
تو دلامون اون روزا گل های پرپر کشیدن
چرا پیله تنیده در خودیم، چه سِرّ که
نقشه رفتن ما، صف آخر کشیدن
دست نقاش چرخ روزگار درد نکنه
روی صفحه دلا ، دیده های تر کشیدن
بازی کرده با همه دور و زمونه آقاجون
ما رو تا باور ارواح مسخر کشیدن
توحیدی
پدر که رفت دلم بی هوا پرپر شد
هوا گرفته شد، شادی از دلم کم شد
شکست شیشه غصه و ریخت در رگ هام
تپش تپش به همه جا رسید و ماتم شد
منی که جور زمان خم نکرد پشتم را
پدر که رفت قدم خود به خود خم شد
پدر که آتش عشقش بزرگ کرد مرا
برفت یک شب وبا خاکستر همدم شد













نوشتن نظر:
ارسال پاسخ