هرج و مرج مجازی و بردهداری مدرن
ابتدا باید توضیح دهم که چرا از کلمهی رقتانگیزی چون «بردهداری» استفاده کردهام. پذیرفتن بیچونوچرای هرچیزی نوعی بردهوار زیستن است. بسیاری از چیزهایی که امروزه در فضای مجازی میبینیم، بهنوعی محتواهای انتخابشدهای است که پیش روی ما قرار میگیرد. همین موضوع مخاطب را دچار سردرگمی میکند و این سردرگمی باعث میشود که قوهی تصمیمگیری منتقدانهی خود را از دست بدهیم.
ترندهای ضدقهرمان
بارها از خودم پرسیدهام چهطور میشود که یک عروسک بدترکیب مثل «لبوبو» بهقول نسل مجازی امروز «ترند» شود؟ یا اینکه یک نوشیدنی بهاسم «ماچا» ناگهان تبدیل به یک نوشیدنی پرطرفدار در میان جامعه میگردد؟ چه چیزی پشت این ترند شدنها نهفته است؟
نکتهی جالب توجه در فضای مجازی این است که تعداد تولیدکنندگان محتوا از خود مصرفکنندگان محتوا بیشتر است؛ تا یکجایی محصولی مثل لبوبو یا ماچا تولید و تبلیغ میشود. از جایی بهبعد تبلیغ شیوهی جدیدی به خود میگیرد و در قالبهای مختلف طنز و شوخی و فکاهی، در ظاهر تبدیل به ضدکالا میشود که این ضد کالای تولیدشده به مراتب تأثیر بیشتری روی افکار توده برای جذب دارد. به بیان دیگر تولیدکنندگان فکاهیهای شبهانتقادی، بیمزد و مواجب کالایی را تبلیغ میکنند که در ظاهر گمان میکنند در حال نقد آن در قالب طنز هستند. و از همهی اینها مهمتر چرا عمر اینگونه محصولات اینقدر کم است؟ گویی به تعدادی محدود تولید میشود و هدف فقط قبضهی بازار با همان میزان مشخص تولید شده است. این ضدکالا و ترند شدن تا جایی پیش رفته که حالا در فضای مجازی کاربران کارهایی میکنند که عدهای بیایند زیر پستهایشان فحش و فضیحت بنویسند و در ویدیوهایی آنها را مورد تمسخر قرار دهند؛ این همان پدیدهی ضدکالا، اما بهنفع کالاست.
حال این ترندها انتخاب ما هستند؟ یا ما گمان میکنیم که در حال انتخاب هستیم؟ و باید این پرسش را نیز مطرح کنیم که اساساً در فضای مجازی ما انتخاب میکنیم یا انتخاب میشویم؟
ما انتخاب میشویم؛ اما چهگونه؟
چندماه پیش یک ویدیویی از دوستی به دستم رسید که در آن ویدیو یک شخصی دفتری را باز میکرد و ورق میزد. در هرصفحهای یک عدد نوشته شده بود و در صفحهی یکی مانده به آخر جملهای پرسشی و پرت از موضوع عددها آمد که نوشته بود «در ذهنت یه رنگ انتخاب کن» و من با خودم گفتم رنگ سبز. صفحه ورق خورد و در صفحهی بعد نوشته بود «سبز!» این ویدیو را به چندین نفر نشان دادم و از آنها خواستم که برایم بگویند چه رنگی را انتخاب میکنند. از 10 نفر پرسیدم. 7 نفر رنگ سبز را انتخاب کردند. وقتی با دقت بیشتری ویدیو را نگاه کردم تا ببینم چی چیزی در این ویدیو نهفته است، که از چند عدد ساده به رنگ سبز میرسیم، دیدم که خود اعداد با همان رنگ نوشته شدهاند. از طرفی نیز این اعداد روی یک صفحهی سفید نوشته میشد که در گوشهی تصویر یک شکلک در سهرنگ سبز و نزدیک به سبز وجود داشت. این همه بهطور ناخودآگاه ذهن ما را به سمت چنین مقصودی پیش میبرد. حال اگر بخواهیم به موضوع رسانه با چنین رویکردی نگاه کنیم، تا چه میزان میتوانیم مطمئن باشیم که فریب نمیخوریم یا حداقل اگر نخواهیم بگوییم فریب، تحتتأثیر آن قرار نمیگیریم؟ از سوی دیگر این پرسش کماکان مطرح است که ما انتخاب میکنیم یا انتخاب میشویم؟
نکتهای مهم در بسترها و سکوهای مجازی وجود دارد که امروزه کمتر کسی را میتوان یافت که از آن بیاطلاع باشد. بارها پیش آمده که دربارهی چیزی با کسی تلفنی یا حضوری صحبت کردهاید و چندساعت بعد همان موضوع صحبت شما در اکسپلور اینستاگرام برایتان نمایش داده میشود. گرچه این یک قابلیت برای کاربران محسوب میشود؛ اما در روی دیگر ماجرا میتوان چنین نگاه کرد که هر کاربر فضای مجازی در زندان علائق خود گرفتار میشود و حتیٰ همین فضای مجازی که قرار بوده بستری آزاد برای استفادهی همگان باشد، تبدیل به محیطی برای در حصار کشیدن کاربر در چهارچوب تفکرات خود شده است. بهبیان دیگر و در تعریفی ساده: «ما چیزی را به تو نشان میدهیم که دوست داری، نه چیزی که باید آزادانه ببینی و دربارهاش بیندیشی.»
این پرسش ساده و اساسی را از خود داشته باشید که در طول روز دربارهی چه چیزی فکر میکنید و با دوستان و نزدیکانتان دربارهاش گفتوگو دارید؟
بمباران خبری
یکی از ابزارهای سانسور در جهان رسانهای مدرن، تولید انبوه خبرهایی است که اگر بخواهیم روزی تمام آنها را وارسی کنیم، ممکن است بگوییم بخش عمدهای از آن خبرهای کوتاه و یکیدوجملهای و تحلیلهای مختصر و نقدهای کوتاه، چیزی جز آمدن و جای خبر دیگری را گرفتن در بر نداشته است. خبر البته ماهیتاً بد نیست؛ اما کدام رسانه با چه رویکردی چنین خبری تولید میکند، بسیار موردتوجه باید باشد.
«ریچارد پل ولیندا الدر» در کتاب «شناسایی پروپاگاندای رسانهای» دربارهی بمباران اتمی هیروشیما و بازتاب آن در رسانههای آمریکایی میگوید: «ما روزنامههای آمریکایی را جستوجو کردیم و متوجه شدیم که در این پنجاه سال فقط یک مقاله در روزنامهی «سانتا روزا پرس دموکرات» (که در کالیفرنیای شمالی چاپ میشود) رنج عظیم غیرنظامیها را بهتفصیل ثبت کرده است.
این مطلبِ سرمقالهای به قلم «دیوید فورد بود. وی در سال 1965 برای یکی از مؤسسههای وابسته به تلویزیون سی.بی.اس در هونولولو کار میکرده. گوشهای از این سرمقاله را بخوانید:
در سال 1965 من یکی از تعطیلاتم را در هیروشیمای ژاپن گذراندم.
هدفم این بود که، بیستسال پس از انفجار بمب هستهای در هیروشیما با آن گروه از بازماندگان حادثه، که بیمار و در حال جدال با مرگ بودند، مصاحبه کنم. کارم را از بخش زنان آغاز کرد.
در ادامهی مقاله، تصویرهایی جزیی از رنج مردم هیروشمیا ترسیم میشود؛ رنجی که حتیٰ تصورش هم برای مردم آمریکا دردناک است که حکومتشان آن را به اهالی هیروشیما تحمیل کرده باشد. (200هزارنفر فقط در همان روز جانشان را از دست دادهاند.) گزارشگر آمریکایی به یکی از قربانیان ژاپنی میگوید: "اما ما میلیونها اعلامیه روی شهر پخش کردیم و به شهروندان هشدار دادیم که شهر را تخلیه کنند" و او به چشمان گزارشگر نگاه کرده و میگوید:
"هیچ اعلامیهای پخش نشد. هیچهشداری داده نشد.» (شناسایی پروپاگاندای رسانهای، ریچارد پل ولیندا الدار، ترجمه مهدی خسروانی، انتشارات کرگدن 1403)
این همان موضوع انتخاب است که گفتم ما انتخاب میشویم، انتخاب نمیکنیم. ریچارد پل معتقد است: «مردم برای شنیدن یا خواندن خبرهایی که آنها را دربارهی «خوبی»شان به شک میاندازد، پول نمیدهند؛ همینطور، برای شنیدن یا خواندن خبرهایی که موجب میشود احساس کنند که مسئول رنجهای عظیم دیگراناند.» (همان)
بهبیان دیگر رسانهها همواره سعی میکنند تا مخاطب خود را حفظ کنند.
در نگاهی گستردهتر باید گفت که در تمامی ساحات رسانهای امروز، که بخش عمدهای از زندگی افراد را تشکیل میدهد، ما چیزی بهنام انتخاب نمیتوانیم داشته باشیم. اساس و ماهیّت رسانههای جمعی آگاهیبخشی نیست؛ بلکه تولید محتوایی است که مخاطب آن را دوست دارد. اینکه ما با دانشی در سطح فضای مجازی، مدعی ارتقاء آگاهی جامعه میشویم، خود میتواند نوع دیگری از پروپاگاندای رسانهای باشد. یعنی بازتعریفی از آزادی و آگاهی، در سطحی کاملاً ناچیز و مختصر.
در اتفاقات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حتیٰ روانشناسی و پزشکی، ما امروزه میتوانیم محتواهایی را ببینیم که سعی در تعریفی شبهعلمی دارند. این استدلالها آنقدر مختصر و سطحی است که نمیتوان چندان به آن توجهی داشت؛ اما آنقدر قاطع و متقن بیان میشود، که کاربر را در تلهی دانایی کاذب فرو میبرد. چیزی که از کتاب «پروپاگاندای رسانهای» بهعنوان مثال آوردم، قابل تعریف در جنبههای دیگر رسانهای میتواند باشد. من همهی این محتواها را ذیل تعریف «بمباران خبری یا محتوایی» قرار میدهم تا بتوان با نگاهی منتقدانهتر به موضوع نگریست و کمی بیرحمانهتر دربارهی محتواهای امروزی اندیشید.










نوشتن نظر:
ارسال پاسخ